می 19, 2008 با کرج برای برابری
در روزهای اخیر بیشتر رسانههای کمپین فیلتر شدند تا باز هم برگ زرینی به کتابچه درخشان مبارزه حاکمیت با آزادی بیان و دستیابی به حداقل حقوق انسانی، اضافه شود. در شرایطی که دولت دم از آزادی بیان در همه عرصهها میزند و وزیر محترم ارشاد از آزرده شدن روح لطیف ملت از بابت شنیدن اخبار ناگوار سخن میگوید، فیلتر شدن اکثر رسانههای کمپین نشان از عزم راسخ حاکمیت یکدست، برای حمایت از تداوم نقض قانونی حقوق زنان و خاموش کردن دردهای ناگفته این قشر محروم از حداقل حقوق انسانی خویش دارد.
با توجه به سه سند اصلی کمپین یک میلیون امضاء و رویکرد شفاف ارائه شده توسط اعضای این حرکت، هدف کمیپن چیزی جز تغییر نگرش به موقعیت زنان متناسب با جایگاه فعلی آنها در سطح جامعه و انطباق قوانین مدنی و تفسیرهای ارائه شده از قانون اساسی، منطبق با شان و ارزش این قشر جامعه آنهم جز از طریق گفتگوی چهره به چهره با مردم و آگاهسازی آنها از کاستیهای قانونی و از طرف دیگر ارائه راهکارهای اصلاح این وضعیت به مراجع قانون گذاری نیست. در شرایطی که رفتار و منش مردسالارانه حاکمیت و رویکردهای پیش گرفته شده برای تشدید این وضعیت، حتی داد برخی از طرفداران خودی را هم درآورده، متهم کردن حرکتهایی مانند کمپین یک میلیون امضا به براندازی نرم و برهم زدن امنیت ملی، جز فرافکنی و پاک کردن صورت مساله نیست. شاید هم مردسالاری چنان در ریشههای نظام تنیده شده که زدودن آن جز با از بن در آوردن درخت مسیر نباشد!
با وجود خط مشی مشخص رسانههای کمپین در نقد تئوریک نظام مردسالاری و بیان عوارض و مشکلات ناشی از قوانین تبعیضآمیز و درد مشترک زنانی که در گرداب قوانین ناعادلانه فرو رفتهاند، فیلتر کردن و مسدود کردن این رسانهها، در ادامه صادر کردن احکامی مانند حبس و “شلاق” برای فعالین این عرصه و مسکوت گذاردن و تبرئه کردن مجرمین در موارد افشا شده تجاوز به دختران این مرز و بوم توسط نیروهای خودی و گماردن سگهای نگهبان در جای جای شهر برای ایجاد مزاحمت برای هر آنکه که باب طبع برادران باشد، نشان از مظلومیت روز افزون زنان در جامعه امروز ایران دارد. کشوری که در هزاران سال پیش، زنانی در کسوت سپهسالار میداشت امروزه به سمت دیدگاه طالبانی پیش میرود که جز وحشیگری و خشونت به نام دین، خاطرهای برای بشریت به یادگار نگذاشته است و متاسفانه امروز کشور ما جزء عقب ماندهترین کشورهای جهان در زمینه احقاق حقوق اولیه زنان به شمار میرود تا جایی که سرکوب خواستههای ابتدایی زنان در آن تبدیل به نمادی شده که نشان از اقتدار و ثبات رژیم سیاسی دارد.
با وجود این شرایط و مشکلات، روز به روز بر تعداد یاران کمپین افزوده میشود و شعار برابریخواهی تا دور افتاده ترین نقاط این مرز و بوم پراکنده خواهد شد و بر خلاف تصور عزیزان، بزرگترین رسانههای کمپین، تک تک افرادی هستند که در گوشه و کنار این مرز بوم، پیوسته و بدون وقفه آواز برابری سر میدهند و حقوق حداقلی زنان این دیار را به آنها یادآوری میکنند. همینها هستند که در سایه تهدید زندان و شلاق، همچنان با صبر و متانت به مسیر خود ادامه میدهند و همینها هستند که روزی بر روی همین خاک، چشن شیرین برابری را برپا خواهند داشت.
ارسال شده در یادداشتها | 5 Comments »
می 18, 2008 با کرج برای برابری
در روز جمعه 27 اردیبهشت، ساعت 9 صبح، ششمین کارگاه آموزشی کمپین با حضور گرم جمعی از داوطلبین پسر در شهرستان کرج، در منزل یکی از اعضای کمپین برگزار شد. لازم به ذکر است که این کارگاه با همیاری آقایان علی عبدی، محمد شوراب و یاشار گرمستانی از اعضای فعال کمیته پسران و سولماز احمری و آرش اقبالی از اعضای کمپین کرج برگزار شد. البته لازم به ذکر است که متاسفانه هیچیک از داوطلبین دختر دعوت شده به کارگاه، اجازه شرکت در این جمع کوچک و صمیمی را پیدا نکردند که خود نشان دهنده راه نسبتاً طولانی باقیمانده برای احقاق حقوق حداقلی زنان و دختران در این شهرستان است. همچنین در این جلسه، حاضرین جلسه در مورد نحوه همکاری و ادامه فعالیت به صورت مستمر در شهر کرج به بحث و تبادل نظر پرداختند.
در بعد از ظهر همان روز هم جمعی از اعضای کمپین کرج، میهمان عزیزی را در جمع خود پذیرا شدند. خانم رضوان مقدم، از فعالین بسیار پرکار و با سابقه کمپین یک میلیون امضاء در شهر تهران، مطالبی در مورد ماهیت و تاریخچه جنبش زنان اظهار داشتند و در مورد راهکارهای ممکن برای عبور از مشکلات فعلی کمپین با جمع حاضر به بحث و تبادل نظر پرداختند و تجارب و خاطراتی از نحوه جمعآوری امضاء را در این جمع بازگو نمودند. جا دارد که از حضور این دوست گرامی و فعال خستگیناپذیر در جمع کوچکمان قدردانی کنیم.
نوشته: آرش اقبالی
ارسال شده در خبرها | 6 Comments »
می 13, 2008 با کرج برای برابری
نادیا پوراکبر
در کنار خیابان استاده بود، دقیقاً همان جا که دیروز تو ایستاده بودی و شاید باز هم فردا به آن جا بروی. آری، همان جا در ایستگاه متروکه … شاید اولین ایستگاه. متروکه است چون در و دیوارش سالهاست چهره ی آفتاب سوختهی مسافر ماندنی را در ذهن خویش حک کرده است. از پنجرهی رو به فردا، چیزی مانند زنی که سیاهپوش است به سویش هجوم می آورد. هجومی که در آن رنگ سبز خالی از قداست است و زن آرام آرام به ایستگاه نزدیک می شود. بغض در سینه اش رنگ آبی دارد و آسمانش در آغوش پنهان است.
از صبح تا به الان که در ایستگاه مانده است مدام فکر میکند. خودش هم نمیداند چرا اینقدر فکر میکند. روزی از یکی از معلم هایش پرسیده بود چرا انسان فکر میکند؟ معلم گفته بود: فکر کردن یک عبادت است. و او نفهمیده بود که عبادت گفتنی است، یا خم شدنی، یا فکر کردنی!
چراغها یک به یک خاموش می شدند. نمیخواست بفهمد که چرا همه او را با حیرت نگاه می کنند. آخر مگر منتظر ایستادن گناه است؟ اصلاً چرا زمانش نمیگذرد و ساعت چرا عقربه هایش اینقدر امروز تنبل شده اند؟ نزدیکتر میآمد چیزی که شبیه به زن سیاهپوش بود اما نبود، تنها سیاه پوشیده بود.
- ساعت چند است؟
به ساعت نگاه کرد، نمیدانست چرا ساعت امروز …؛ اصلاً شاید خراب شده باشد. خواست جواب مرد – آری مرد – را بدهد. ولی مرد در چشمهایش زل زده بود، گویی عقربههای ساعتش در مردمک چشمش میچرخید. قبل از اینکه به مرد بگوید ساعتش کار نمیکند، مرد مثل اینکه میدانست، گفت: ساعت من هم کار نمیکند. ولی فرقش با ساعت تو این است که زمانش خیلی جلوتر از عقربه افتاده. زن پرسید چرا؟ مرد گفت: بالای سرت را که نگاه کنی میفهمی.
مرد رفت و آرام آرام سایه اش نیز از کنارش گم شد. به تابلوی بالای سرش که نگاه کرد رویش نوشته شده بود «ایستگاه پنجم». آری پنجمین ایستگاه متروکهی اینجا. آینه کوچکی از درون تنها جیب پیراهنش بیرون آورد و خودش را نگریست. هیچ وقت نخواسته بود خودش را ببیند «زن». چقدر به خودش قبولانده بود که یک زن است، و عجیب دلتنگ این بود که یک زن باشد. حتی زن نه، کسی باشد که بتواند فریاد بکشد. بی آنکه بترسد نامحرمی در گوشهای، او را به گناهِ شنیدن صدایش محکوم کند.
وقتی زن به چهاردیواری القایی نوشته هایش رسیده بود، وقتی از نوشتن محروم شده بود و به نوشتن تحریک می شد، نمیدانست یاد نگرفته است که بنویسد. او یاد گرفته بود که بمیرد در لابه لای سطور کاغذهای تاریخ و قرنها، و بسوزد با سوختن این کاغذها، کاغذهایی که دوست داشت اینک خانهاش باشند، نه میلههای زندانش. کاغذها از او عروسکی ساخته بودند که بی صبرانه زمان را می کاوید و ایستگاهی که فصلی تازه را برای زمان از دست رفته به او نشان می داد.
اندکی خوشحال شد و خندید. برای اولین بار درست خندید و باور کرد که باید بپرسد. دیگر نترسد از پرسیدن سوال های مبهمی که ذهنش را در بند خود کرده اند و لحظهای آرامش نمی گذارند. شاید تا به حال به آنها نرسیده بود، ولی اینک آن ها را حس میکرد، مدام با خود تکرار می کرد: «ساعتی تازه میخواهم، زمانی جدید که خودم باشم، من باشم من، زن. نه هجوم یک دسته عزادار به خاطر ناتوانی، و نه غروب یک خورشید طلائی.»
گام بر میداشت از ایستگاه دور و دورتر می شد. آنقدر که در دورترین نقطه محو شد. گر چه دور شدنِ مرد هنوز محو نشده بود. آنگاه بعد از قشنگ ترین غروب آفتاب طلائی زندگی صحرا، چیزی که سیاه پوش نبود، ولی یک زن بود، به اولین، دومین، سومین و شاید هزارمین ایستگاه متروکه اینجا نزدیک میشد.
ارسال شده در یادداشتها | 2 Comments »
می 7, 2008 با کرج برای برابری
روزی من از مرزهای سیاه عبور خواهم کرد و مرزبانان تحجر را به استهزاء خواهم نشست.
روزی مواج موهایم را به دست نسیم خواهم سپرد و آزادی را تنفس خواهم کرد.
روزی کودکم را بدون مزد شیر به آغوش خواهم کشید وهراسی ازغارت او نخواهم داشت.
روزی ازنردبان ترقی بالا خواهم رفت و از ابرهای ممنوعه نیز گذر خواهم کرد.
روزی طناب دار توحش را پاره خواهم ساخت واشتباه کودک نه ساله را کودکانه پاسخ خواهم داد.
روزی زیادهخواه هوس را وادار خواهم کرد تا در مقابل یگانه عشق زانو زند.
روزی فرشتگان دربند رانجات خواهم داد تادرتمام دنیا پروازکنند و عشق را پراکنده سازند.
روزی از پرداخت غرامت، به خاطر بخشیدن سیب سرخ شعور و روشنی و نور به آدم٬ سربازخواهم زد.
روزی اندیشه پریدن را به تمام کرمهای پیله باف یاد خواهم داد.
روزی از درون خلوت تاریخی سکوت خویش دوست داشتن را مشق میکنم ،عشق را مینویسم، ایثار را حفظ میکنم، کودک را تمرین میکنم، مادر را طرح میریزم، زن را هجی میکنم، برابری را ترسیم میکنم و رهایی را فریاد میزنم.
روزی پریهای هفده ساله قربانی را از چالههای پر ازسنگ حماقت بیرون میآورم، زخمهای صورتهای سپیدشان را مرهم میگذارم و به جای چگونه مردن، چگونه زیستن را به آنها میآموزم.
روزی با دو چشم مطمئن خویش کوران را از کوره راههای خشک تعصب عبور میدهم و به روشنایی اندیشه و خرد میرسانم، تا شهادت دهند که دو چشم برای دیدن حقیقت کافی است.
روزی بنچاق دزدیده شده جهان را از حاکمیت زور خواهم گرفت و آنرا با همه موجودات جهان شریک خواهم شد.
(لیلا سیفی)
برچسبها: آزادی, زن, شعر
ارسال شده در شعر | 3 Comments »
می 5, 2008 با کرج برای برابری
مدتی است که به این فکر میکنم که آیا فعالیت در بین مردم و تبلیغ عقاید برابری خواهانه که جنبش کمپین زنان هم جزو این فعالیتهاست، باعث برتری فعالان و حق آب و گل برای آنان نسبت به دیگران – مردم – شده و به آنان این اجازه را میدهد که خود را قیم مردم دانسته و به خود اجازه تصمیم گیری برای همه را بدهند؟ آیا فعال حقوق زنان عقل کل است؟
آیا اجازه داریم با مردم کوچه و بازار هر طور که دوست داریم برخورد کنیم و فقط برای گرفتن امضا با آنان مواجه شویم؟ آیا نباید برای هر کسی که در سخن را با او میگشاییم، به اندازه خودمان ارزش قائل باشیم و به او به دیده احترام بنگریم؟ آیا صرف گرفتن یک امضا کافیست یا تاثیر بیشتر را منش و نوع برخورد ما در مردم میگذارد؟
من فکر میکنم ما گاهی اوقات پیش آمده که از دید برتری جویانه و با این تصور که ما صلاح شما را میدانیم، با طرف مقابل برخورد کردهایم. هر چند به احتمال زیاد فرد مورد نظر امضا هم کرده ولی من احساس میکنم که دل چرکین از ما جدا شده است. حتی موارد بسیاری پیش میاید که فرد امضا گیرنده حتی حاضر به شنیدن دیدگاه طرف مقابل نیست و این کار را وقت تلف کردن میداند؛ در بسیاری موارد فرد مخاطب داوطلبانه آسیبهایی که از این موارد قانونی به او رسیده را بازگو میکند، ولی کو گوش شنوا؟
به طور کلی احترام به طرف مقابل بدون ابراز یا احساس برتری بیشترین چیزی است که جزو دروس اولیه افراد کمپین باید گنجانده شود. ایمان به این که منی که چند کتاب خواندهام و یا ذهنم با من یار بوده و به دیدگاه عاقلانهتری رسیدهام، هیچ برتری به یک دختر خانهدار و یا به یک پسر مکانیک ساده ندارم. من ممکن است بتوانم کمک بیشتری به دیگران در تشخیص و رسیدن به بایدها و نبایدهای زندگیشان کنم، ولی این باید و نبایدها در خود من باید قویتر باشد و مطمئن باشم که دو خط سواد و یا بودن در کمپین و چند امضا جمع کردن برتری نمیآورد. حق آب و گل در کمپین و هر فعالیت دیگر به معنای مسئولیت بیشتر و سختتر شدن مسیر پیش رو است.
یک مطلب دیگر هم اینکه، من و تویی که رو به کمپین آوردهایم، حتما یک سری آسیبها و کمبودهایی در زندگی داشتهایم که در دلمان تلنبار شده و ما را آزار میدهد؛ ولی بیایید یک قولی به خودمان بدهیم و آن اینکه کمبودهایمان را از دیگران و خصوصا کمپین طلب نکنیم. منظور من این است که کمپین و تشکلهایی از این قبیل را وسیلهای برای رسیدن به موقعیت برتر و رسیدن به آرزوهای شخصی خود قرار ندهیم. چند تا امضا جمع کردن و رای چند نفر را به دست آوردن دلیل بر این نیست که ما رئیس این چند نفر شدهایم و باید کم کم بر همه مسلط شویم. گاهاً این نوع دیدگاه را در بین بعضی از افراد کمپین میبینیم و بدتر از آن اینکه به دلیل ساختار شبکهای در کمپین که بارها و بارها و به صورت آشکار مورد تاکید قرار گرفته است، این نبرد برای کسب قدرت از راههای غیر مستقیم انجام میشود تا هم چهره تعریف شده از کمپین در ظاهر حفظ شود و هم به اعمال قدرت و پیش برد دیدگاههای شخصی پرداخته شود.
من فکر میکنم که موارد ذکر شده بیشترین تاثیر را در کمپین و روند رشد یا زوال آن داشتهاند. زیرا نوع فعالیت کمپین ایجاب میکند که با افراد جامعه رو در رو برخورد داشته باشیم و تاثیر مثبت و یا منفی خود را مستقیما بر آنان بگذاریم. از آنجاییکه این فعالیت فقط محدود به مسائل زنان نیست و خواسته یا ناخواسته دیگر مشکلات و کمبودهای مردم را نیز به آنان یادآوری میکند، پس میتواند بسیار سازندهتر یا مخربتر از آنی باشد که ما تصور میکنیم.
سولماز احمری
ارسال شده در یادداشتها | 4 Comments »
می 3, 2008 با کرج برای برابری

تغییر برای برابری : پنجمین کارگاه آموزشی کمپین کرج صبح روز جمعه ششم اردیبهشت ماه برگزار شد. در این جلسه 28 نفر از علاقه مندان و داوطلبان همکاری با کمپین یک میلیون امضا شرکت کرده بودند. مهمانان این بار کارگاه کرج ، مریم حسین خواه ، کاوه مظفری و محمد شوراب بودند.
کاوه مظفری ابتدا تاریخچهی مبارزات زنان در ایران و نحوهی تشکیل کمپین یک میلیون امضا را شرح داد. سپس دفترچه و برگه امضای کمپین را خواست حداقل همهی ما برای داشتن حقوق برابر دانست و گفت هر کس – فارغ از هر عقیده و مرام و مسلک – نوشتههای دفترچه را قبول داشته باشد و برگه را امضا کند، عضو کمپین است. او گفت:”هر آگاهی باید به عمل برسد و حتی امضای سادهی ورقه کمپین خودش یک نوع عمل پس از آگاهی از قوانین تبعیضآمیز محسوب میشود. کسی که با اسم خودش پای درخواست برابری حقوق زنان و مردان را امضا میکند، در واقع نشان داده که شجاعت ابراز عقیده در مورد قوانین جاری را دارد”
کاوه مظفری هدف کمپین را عمومی شدن مطالبه حق برابری دانست و گفت بعد از عمومی شدن این خواسته است که ما میتوانیم به سمت عوض کردن عملی قوانین برویم. کمپین متعلق به همه زنان ایرانیست و نه بخش متوسط و یا طبقهی مرفه اجتماع. افراد مرفه شاید بتوانند با گرفتن وکیل و پرداخت مبالغ هنگفت قوانین را دور بزنند، اما مردم فقیر به علت ناآشنایی با قوانین و نداشتن پول، معمولا بزرگترین قربانی این قوانین تبعیضآمیز هستند.
در ادامه برنامه، مریم حسینخواه روزنامهنگار و فعال حقوقی زنان همهی قوانین تبعیض آمیز را یک یه یک به طور کامل تشریح کرد. و سپس به تاثیرات خشونت آمیزقوانین بر زندگی زنان و دختران اشاره کرد:”متاسفانه یک دختر ایرانی با تمام محدودیتهایی که در خانهی پدر دارد، اولین چیزی که بعد از ازدواج از دست میدهد اجازهی” کار” و انتخاب “محل سکونت” است. قانون به شوهر اجازه میدهد به محض جاری شدن عقد از کار کردن زنش جلوگیری کند و یا او را به دورافتادهترین روستاها ببرد.”
مریم حسین خواه برای تبیین بیشتر این قوانین با کمک داوطلبان مثالهای زیادی در این مورد و موارد دیگر شاهد آورد: دختر وکیلی را می شناسم که بعد از ازدواج، همسرش از دادگاه تقاضای ابطال پروانهی وکالت او را کرد و متاسفانه قاضی رأی به نظر مرد داد… زن کارمندی که در تهران زندگی می کند مجبورشده به محل اقامت شوهرش در روستاهای سیستان بلوچستان برود و…، دختری همسر یک مرد افغانی یا تابع کشور دیگری شده بدون اینکه بداند فرزندانش نمیتوانند تابعیت ایرانی داشته باشند.”
در مورد دیه، دختری از خود داوطلبان کمپین گفت در اثر حادثهای پایش صدمه دیده و با تمام دوندگیها و شکایتها فقط نصف دیه به او تعلق گرفته در صورتیکه دکتر جراح پول کامل عمل جراحی را از زنان هم میگیرد.
از زنی سخن رفت که شوهرش بعد از طلاق و گذشتن دورهی حضانت، بچه را گرفته و نمیگذارد مادرش بچه را ببیند .
داوطلبان در این قسمت بسیار همکاری میکردند و درددلهایی کهسالها در گلو داشتند باهم در میان میگذاشتند.
در قسمت سوم کارگاه محمد شوراب با روش تسهیلگری نحوهی برخورد چهره به چهره با مردم در زمان گرفتن امضا شرح داد. داوطلبان سه گروه شدند و هر گروه با راهنماییهای محمد شوراب نمایشنامهای را بازی کردند. این قسمت هم مثل دو قسمت قبل خیلی مورد توجه حاضرین قرار گرفت و ما متوجه شدیم بازیگران بالقوه زیادی در جمع مان داریم.
مسئلهای که برای من، به عنوان کسی که تقریبا در همهی کارگاههای کرج حضور داشتم، جالب است این است که هر چه از عمر کمپین میگذرد داوطلبان با شور و نشاط بیشتری به آن میپیوندند و محکمتر بر سر عقاید خود پایبندند. و حتی خبر از دستگیریها عزمشان را برای تغییر قوانین جزمتر میکند.
زهره امین
به نقل از سایت تغییر برای برابری
ارسال شده در تجربهها | 2 Comments »
آوریل 27, 2008 با کرج برای برابری
وبلاگ “کرج برای برابری” محلی ست برای بیان درد مشترک همه زنانی که بلندگویی برای فریاد کردن زمزمه برابریخواهی که سالهاست در گلویشان خفه شده، ندارند و آینهایست برای انعکاس رنج همه دوستانی که برابری را حداقل حق خویش میپندارند. پس زن و مرد، پیر و جوان گام برمیداریم به سوی خانههایی که در آن برای وارد شدن نپرسند از تو که جنست چیست! خانههایی از جنس دوستی و برابری و صمیمت و همدلی. خانهای که در آن کودکان را دار نمیزنند و زنان را تحت کلمه مقدس ازدواج به بند نمیکشند! خانهای که معیار تعیین میزان ارزش و عقل آدمها، جنسیتشان نباشد.
در این سفر دست تمامی دوستانی که با ما همراه شوند را به گرمی خواهیم فشرد، پس همه با هم و دست در دست هم، پیش به سوی خانهای برابر!
کرج برای برابری
ارسال شده در متفرقه | 9 Comments »