زمستان

نوامبر 4, 2008

این زمستانی که انگار،قصد رفتن هم ندارد

شاعری یخ بسته اینجا،حال گفتن هم ندارد

 

زاغک پیر آمد و برد ،چشم آدم برفی ام را

آدمک برفی ما باز،چشم خفتــــن هم ندارد

 

 

تا دهان ما همه برف ،بسته است راه نفس ها

بی اجــــــازه جان ماها،فکر مردن هم ندارد

 

ای خدا تا کی زمستان ؟خسته ایم از این پلیدی

پنجره باز است و چشمم جان دیدن هم ندارد

 

باز کن زنجیر دستم،گرچه برچیدی پرم را

این تن یخ بسته ی من نای رفتن هم نـدارد

 

جسم من بی رنج و زنجیر باید اینجا دفن گردد

بسته اید ذهن و دلم را،پا که بستن هم نــــدارد

اجازه؟!!

اکتبر 25, 2008

اندام قشنگی داشت…

با موهای بور بلندش(که شاید هم رنگ شده بود)بهش میخورد 25 سالی داشته باشه!

در حالی که سگ فانتزیش رو نوازش میکرد رو به من کرد و گفت:

اصلا میدونی چیه؟!

دوست من که سال هاست در اروپا زندگی میکنه میگه:اینجا اول حقوق زن اهمیت داره

بعد بچه

بعد سگ

و بعد مرد!!!

اونوقت توی مملکت ما/زن ها واسه بیرون رفتن از خونه ی خودشون هم/تا اجازه ی شوهرشون نباشه/اختیار ندارن!!!

اون همینجوری حرف میزد و من نه تایید میکردم و نه رد!

اما با خودم گفتم:پس اون ور آب/مردا هم باید به فکر یک کمپین واسه خودشون باشن!!!

ولی چرا؟!

جدی چرا؟! چرا جدا از قوانینی که واسمون وضع کردن/حتی خودمون هم یه تکونی به خودمون نمیدیم؟!؟!؟!

فقط کافیه یه کمی اطرافمون رو بهتر نگاه کنیم!

چرا راه دور برم؟!وقتی میبینم خاله ی فوق لیسانس من/هنوز که هنوزه/حتی برای سرزدن به خواهرش ( که خونشون 3 تا کوچه پایین تر از خونه ی اونه)

/تا به شوهرش (که خیر سرش آرشیتکت هم هست)

خبر نده(منتهی خبری که به شدت رنگ اجازه گرفتن داره!)پاشو از خونش بیرون نمیذاره!!!

(یادمه که در یک مهمونی خوانوادگی که همه ی فامیل دعوت بودن/چون شوهرش بهش اجازه نداده بود/نیومد!!!)

والا چی بگم؟!

میبینی؟!

خیلی موقع ها!

خیلی از مونث ها(با هر تحصیلات و هر سنخ)نمیخوان

حتی در محیط خوانوادگیشون هم به فکر حقوق انسانی شون باشن!

ای انسان

!!!

قطره قطره جمع گردد

وانگهی دریا شود!!!

ر.ف(شعف)

كيهان اگر بگذارد، بسيارند معتقدان به برابري

اکتبر 22, 2008
براي تهيه مقداري لوازم التحرير در حوالي سه راه گوهردشت به يك فروشگاه رفتم، خيلي شلوغ بود و البته پر از برادران سبز پوش سپاهي كه براي خريد ملزومات اداري آمده بودند و پيرمردي كه كيهان مي خواند.
مدت ها طول كشيد كه يكي به داد من برسه و درخواست منو رسيدگي كنه و فروشگاه هم حسابي خلوت شده بود، فروشنده جوانتر هم زمان با آماده كردن سفارشات من با پدر در مورد مسائل بازار و تعطيلي بازار در چند شهر صحبت مي كرد و آن را كنشي در مقابل عملكرد عجيب دولت در مورد قانون جديد ماليات مي دانست و آن را تاييد مي كرد، اما پدر قانون جديد ماليات را تاييد مي كرد، تا نوبت به پرداخت هزينه اجناس رسيد، پيرمرد با ديدن پين كمپين يك ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز، در موردش از من سوال كرد، سوالي كه به شرح كامل طرح كمپين و بخشي از تاريخ جنبش برابري خواه انجاميد و البته تاييدهايي كه اين خواننده پروپا قرص كيهان از كمپين مي كرد و البته انتقاداتي كه در مورد روش ها داشت و البته آنچه تعجب من را بر انگيخت تشويق او بود به ادامه مسير.
پيرمرد از كمپيني كه من به او معرفي كردم تعريف كرد و حتي برگه كمپين را امضا كرد و البته از گروهي از فعالان گفت كه در پي چند شوهري براي زنان هستند، از بخشي از نوشته هاي كيهان در مورد گروههاي صهيونيستي كه با شعار حمايت از زنان به فرهنگ ايراني هجوم آورده اند گفت و توصيه كرد كه مواظب باشم تا من و يا دوستاني كه در راه كمپيني كه من برايش معرفي كرده ام فعاليت مي كنند در دام آن چنان افرادي گرفتار نشوند، پيرمرد از برابري تمامي انسان ها گفت و تاكيد كرد كه تنها دليل برتري تقواست و آخرين جمله اي كه پيش از جدايي به من گفت اين بود:»پسرم خودت مواظب باش، اين كشورها چند ده سال است كه بي صاحب بوده و هر كس براي خود سازي مي زند» و سپس سر در كاغذها پاره هايي كه لوگو كيهان با تاريخ آن روز را بر خود داشت كرد و مطالعه خود را ادامه داد، وقتي كه از فروشگاه بيرون آمدم، اين سوال برايم پيش آمد كه اگر اين پيرمرد و افرادي همچون او به جاي خريد روزنامه يك كيهان و يك ايران، اين پول را صرف هر كار ديگري ميكردند، امروز تعداد برابري خواهان آگاه و فعال در كشور به چه ميزان بود.
کاوه رضایی

کمپین یک میلیون امضاء، حرکتی رو به جلو یا تلاشی ناکام!

اکتبر 11, 2008

آرش اقبالی

با نگاهی به تاریخچه جنبش زنان در چند سال اخیر و به خصوص کمپین یک میلیون امضاء، در می‌یابیم که موقعیت زنان در جامعه امروز ایران با وجود تلاش‌های روز افزون و بی‌دریغ این حوزه، روز به روز به سمت عقب ماندگی و اجحاف بیشتر در حق زنان پیش می‌رود و هر روز خبر جدیدی در این مورد از خبرگزاری‌ها به گوش می‌رسد. البته پیشترفت‌های اندکی نیز در این حوزه به چشم می‌خورد همانند مواردی از قبیل برابری دیه در تصادفات و پیشنهاد آقای خامنه‌ای برای ارث بردن زنان از اعیان و زمین که همین موارد اندک هم در شرایط فعلی باعث امید‌واری است.

در مقابل، مواردی همانند طرح امنیت اجتماعی به اجرا گذاشته شده که امنیت روانی جامعه و به خصوص زنان را در اماکن عمومی و حتی اماکن خصوصی مانند شرکت‌ها و دفاتر دولتی و غیر دولتی به شدت کاهش داده است و هر روز تبصره جدیدی جهت محدودتر کردن شرایط حضور زنان در جامعه به آن اضافه می‌شود و بلیط‌های سبز جدیدی برای برخورد‌های شدیدتر با خاطیان صادر می‌گردد و بحث رسمی کردن چادر به عنوان لباس ملی به شدت توسط مسئولین دنبال می‌شود. بحث سهمیه‌بندی جنسیتی به صورت جدی توسط وزارت علوم پیگیری شده و در ادامه، در حال حاضر این وزارت‌خانه در حال تدارک طرح جدیدی‌ست که دختران را به تحصیل در شهر و ناحیه سکونت خود محدود کند. در کنار این مباحث قانونی جهت محدود کردن حق تحصیل زنان، مواردی همانند تعرض مدیران دانشگاه که تقریباً تبدیل به بحث روز گشته باعث شده تا دختران محدودیت‌هایی مضاعف بر محدودیت‌های سابق را جهت ادامه تحصیل از طرف خانواده خود متحمل شوند. خصوصاً که در این موارد نه تنها برخورد موثری با خاطیان صورت نگرفته است که در اکثر موارد جای شاکی و متهم جابه‌جا شده است تا باز هم شاهد تکرار این موارد غیر انسانی باشیم.

هنوز هم به صورت روزمره خبر‌های از قتل‌ها و خشونت‌های ناموسی از سراسر کشور به گوش می‌خورد و آمار قتل‌های ناموسی و خودسوزی زنان همچنان قابل توجه است و قوه‌قضائیه هم با عبور از کنار چنین موارد و حتی در مواردی با برخورد شدید با شاکیان و مردمی که از این همه بی‌عدالتی به فریاد آمده‌اند، بر این اعمال وحشیانه و ماقبل تاریخی صحه می‌گذارد. جالب اینجاست در چنین شرایطی و با وجود قوانین نابرابر فعلی و اعتراض‌های مردمی جهت اصلاح قوانین، لایحه‌ای جهت محدودتر کردن حقوق قانونی زنان و ترویج بی‌بندوباری و هوسرانی مردان به مجلس ارائه می‌شود تا موقعیت زنان در خانواده، بیش از پیش تنزل پیدا کند و موارد این لایحه تا جایی پیش می‌رود که حتی بسیاری از به اصطلاح اصول‌گرایان و خودی‌ها هم به آن اعتراض می‌کنند! لایحه مجازات اسلامی در مجلس تصویب می‌شود تا علاوه بر حکم سنگسار، شاهد تشدید اجرای مجازات‌ها و احکام به شیوه اعراب بدوی باشیم.

علاوه بر موارد ذکر شده، تهدید و سرکوب شدید فعالان حوزه زنان و به خصوص کمپین یک میلیون امضاء، باعث شده تا این حرکت نوپا در تحقق اهداف مورد نظر با مشکلات عدیده‌ای مواجه شود که تشدید مشکلات اقتصادی و جو انفعال و بی‌اعتمادی در جامعه نیز بر این مشکلات دامن زده است. در چنین شرایطی این سوال به ذهن بسیاری از مردم خطور پیدا می‌کند که آیا تلاش‌های فعالین حوزه زنان در جهت تغییر رویه حکومت و رفع تبعیض در جامعه فایده‌ای در بر خواهد داشت یا این حرکات (مانند جمع‌آوری یک میلیون امضاء جهت ارائه به مجلس برای اصلاح قوانین)، تنها نقش چتر نحیفی را در مقابل سیل بنیاد‌گرایی روز افزون در جامعه امروز ایران بازی خواهد کرد و در پیشبرد اهداف حداقلی مورد نظر خود با وجود پرداخت هزینه‌های بسیار سنگین، ناکام خواهد ماند!

یکی از موارد بسیار روشنی که می‌توان در این مورد برشمرد همین حرکت جمعی زنان در مخالفت با لایحه جدید خانواده بود که تا کنون منجر به حذف بند‌های 23 و 25 این لایحه (که بحث حذف اجازه همسر اول برای ازدواج مجدد مرد و بحث مالیات بر مهریه را شامل می‌شد)، گشته است ولی مواردی همانند سخت‌تر شدن طلاق خلعی، سخت‌تر شدن ازدواج زنان با اتباع خارجی، محدود‌تر شدن حضانت فرزندان و مشکلات دیگر این لایحه همچنان پابرجاست. شاید بتوان جلب حمایت عموم مردم و حتی مسئولین در این رابطه و حذف این دو بند را نقطه عطفی در دستاورد‌های زنان در تحقق خواست برابری‌خواهانه خود برشمرد که جهت تحقق این خواسته، تقریباً تمامی گروه‌های و افراد فعال این حوزه مشارکت کردند ولی با وجود این گام مثبت، شرایط جامعه تغییر چندانی نکرده است و روند حذف زنان از جامعه و تلاش در جهت خانه نشین‌کردن آنها بسیار جدی‌تر از گذشته ادامه دارد.

شاید اگر جنبش زنان را به صورت مجزا در نظر بگیریم و توان و قدرت مقابله آن را با توان و خواست حاکمیت در جهت اعمال محدودیت‌های بیشتر مقایسه کنیم، بدون شک جایی برای جنبش زنان در معادلات قدرت جامعه امروز ایران وجود ندارد و این حرکت به سادگی در برابر اعمال فشار و قدرت طرف مقابل از پای در خواهد آمد ولی وقتی به رویکرد در پیش گرفته شده توسط فعالین این عرصه و خصوصاً اعضای کمپین یک میلیون امضاء، بیشتر متمرکز شویم پی خواهیم برد که قدرت چانه زنی و اعمال نفوذ این حرکت، نه موقعیت و نفوذ سیاسی اعضای آن در ساختار قدرت که جلب توجه و همگانی کردن مطالبات زنان در عرصه عمومی جامعه است و علت عقب نشینی مجلس نشینان در برابر خواسته فعالین جنبش زنان، با وجود مخالفت‌های شدید اولیه و برخورد‌های زننده با آنها هم همین حساسیت عمومی نسبت به لایحه خانواده بود و این حساسیت به جایی رسید که حتی امام جمعه شهر قم هم به مجلس نشینان تذکر داد که امنیت روانی خانواده‌ها را با تصویب این لایحه در هم نریزند. همین امر، نشان دهنده میزان تاثیرگذار بودن حرکت‌های انجام شده در طی این چند سال است و مسلماً اگر حرکت مسالمت‌آمیز زنان به همین صورت ادامه یابد و موفق به جلب حمایت عموم جامعه گردد، هزینه مقاومت در برابر خواسته‌های حداقلی زنان روز به روز بالاتر خواهد رفت و بالاخره در سایه تلاش و پیگیری مداوم و به دور از جنجال و آشوب طلبی، روزی خواهد رسید که کفه ترازو در جهت تحقق خواست بر حق جنبش زنان بالا رود. روزی که ظرفیت پذیرش هر ایرانی برای تغییر وضع موجود اندکی بالاتر رود.

به امید آن روز

برای آسایش نوه هایم…

اکتبر 2, 2008

رضوانه فلاحـتی

در کشور من/

دو کفه ی ترازو برابرند/

اما این که کدام یک از دو کفه دارد سنگینی میکند/اهمیتی ندارد!!!:

چندی پیش به دیدن یکی از استادان دانشگاهم رفتم(محمد زکی خانی دارای دکترای جامعه شناسی از امریکا)

/بعد از سلام و احوال پرسی/از کمیت و کیفیت مشغولیت من پرسید؟

/من هم بعد از اشاره ای به رشته ی تحصیلیم و کلاس موزیک و غیره/ اشاره ای به فعالیتم در کمپین کردم و بلافاصله با تحسین و تشویق استاد مواجه شدم/بیشتر جویا شد و من هم لیستی از اهداف کمپین و امضاها رو نشونشون دادم!

ازشون راهنمائی بیشتری خواستم/و گفتم:به نظر شما/اولویت رو با کدوم یک از این مثلا قوانین قرار بدیم؟

نگاهی به نوشته های ذکر شده در پایین امضاها انداخت و گفت:قانون سنگسار!

گفتم:چرا اون؟!!

گفت:در زمان غارنشینی/انسان های اولیه/با سنگ/ خشونت خود را نشان میدادند/و از دید من/اولویت باید با این قانون باشه!

و بعد از گله کردن من از قانون چند همسری/

گفت: محققین به این نتیجه رسیدن که هر مرد با یک زن باید به کمال برسه/و هر زن نیز باید با یک مرد به کمال برسه!

همینکه تونستید بعد از کلی دویدن برابر شدن دیه زن و مرد رو به دست بیارید/بدونید با تلاش بیشتر باقی خواسته ها نیز تصویب میشه /فقط حواس جمع باشید به افراط و تفریط در راهتون/کشیده نشید/ و پله پله و با برنامه ریزی و صبر به راحتون ادامه بدیدو…

بعد از تشکر/از استاد خداحافظی کردم و مادام فکر کردم که : ما را باش!!!

/ هنوز در قانون غارنشینی گیر کردیم! فقط از خدا اراده خواستم /. . .

یه بار هم با پسر نویسنده ای داشتم از اهداف کمپین حرف میزدم/

گفت:اهدافتون قشنگه/ ولی با این اوضاع /حالا حالا ها به جائی نمیرسید!

من به حرفش اعتراض کردم و اون گفت:

چه سودی واسه تو داره که میخوای خودت رو درگیر کنی؟؟؟!!

من هم در جوابش این رو نوشتم:

برای آسایش نوه هایم

تا جائی که میتوانم/خواهم دوید/

حتی اگر هیچ لقاحی در رحمم شکل نگیرد!!!

همین/.

ر.ف(شعف)

لایحه حمایت از خانواده عقب گردی تاریخی است

اوت 24, 2008

سعیده اسلامی

اخیرا لایحه ی حمایت از خانواده در کمیسیون قضایی مجلس به تصویب رسیده و آماده مطرح شدن در صحن علنی مجلس است. ماده 23 این لایحه، محور اصلی بحث فعالان عرصه های مختلف اجتماعی و سیاسی است. هر چند مواد دیگر این لایحه جای بحث های فراوانی دارد اما گستره بحث در این لایحه عموما مربوط به همین ماده است که راه چند همسری را بر مردان تسهیل می کند.

یکی از خواسته های محوری «کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز» که در راستای مبارزات حقوقی زنان شکل گرفته است، منع تعدد زوجات است. در حین جمع آوری امضاء و برخورد با زنان جامعه، بارها شاهد ترس عمیق و درونی آنها از ازدواج مجدد همسران شان بوده ام. دلهره ای که شاید به جرات بتوان گفت از ابتدای ازدواج با وجود قوانین حامی تعدد زوجات در ایران، همراه آنها بوده و زندگی آنها را ناامن ساخته است. هیچ یک از این زنان حاضر به تقسیم علاقه و سهم زندگی خود با دیگری نیستند. ترس از فروریختن نهاد خانواده و ترس از آینده ی فرزندان شان با زندگی آنها عجین شده است.

بسیاری از مروجان چند همسری و همچین طراحان چنین لایحه ای برای صحه گذاشتن بر تعدد زوجات، متون دینی را توجیه و مبنای کارشان قرار می دهند. حال این سوال مطرح است که اگر مبنای طرح چند همسری قرائتی چنین کذا از متون و سنت دینی است آیا با این برداشت و تفسیر از دین، برده داری نیز مجاز تلقی نخواهد شد؟

طراحان این لایحه توانایی مالی را شرط ازدواج مجدد می دانند، چرا این شرط ، ازدواج اول را در برنمی گیرد، مگر عدالت تنها مبنای مالی دارد؟

شرط توانایی مالی مرد برای داشتن چند همسر که باید توسط دادگاه ثابت شود، ما را به سالهایی بسیار دور پرتاب می کند. كریستن سن در كتاب «ایران در زمان ساسانیان» اساس تشکیل خانواده را در دوره ساسانیان، اصل تعدد زوجات می داند. او می گوید در آن دوره مردان نسبت به توانایی مالی خود زن اختیار می کردند یعنی تعداد زنانشان بستگی به وسع مالی آنها داشت. به این ترتیب مردان فقیر تنها یک زن داشتند. به طور معمول یکی از زنان یا چند تن از آنها لقب بانوی خانه می گرفت که بانوان خانه می توانستند بر زنان دیگر سروری کنند. در واقع نوعی سیستم اشرافی و سلسله مراتبی میان زنانِ مردان متمول برقرار بود. در آن دوره (حدود 15 قرن پیش!) هر زنى که عنوان بانوى خانه را داشته است داراى خانه جداگانه بوده و شوهر مكلف بود كه مادام العمر او را نان دهد و نگهدارى كند.*

زمانی که به این متون نگاه می کنیم به نظرمان ممکن است خیلی غریب باشد. بیش از 1500 سال از آن زمان می گذرد. ما راه مدنیت را به ظاهر پیموده ایم. اما پس از گذشت 15 قرن دوباره باید شاهد رواج چنین سننی در جامعه باشیم آنهم به واسطه قانونی که در یک حکومت (مدعی) جمهوری به تصویب می رسد نه در کشوری با حکومت پادشاهی و سلسله مراتبی!

ماده 23 به صراحت تعهد اجرای عدالت بین همسران را به عنوان شرط اختیار همسر بعدی ذکر کرده است. باید پرسید: عدالت در اینجا چه معنایی می تواند داشته باشد؟ آیا امکان اعمال و سنجش عدالت در مساله ای که خود ناقض عدل و برابری است می تواند وجود داشته باشد؟ و در نهایت چه ضمانت اجرایی برای اجرای عدالت پیش بینی شده است و زوج در مقام عدم عمل به تعهد رعایت عدالت چگونه کیفر خواهد شد؟ دقت در مسائل مطروحه نشان می دهد که تسهیل چند همسری و تبدیل آن به قانون تنها به گسترش نابرابری ، شیوع آسیب های اجتماعی ، سستی بنیان خانواده ها و به عبارت دیگر عقب گردی تاریخی در حوزه ی حقوق زنان به شمار می رود و تبعات منفی آن همه ی آحاد جامعه را در بر خواهد گرفت. تصویب این قانون نه تنها کمک و حمایتی در جهت مستحکم نمودن روابط زن و شوهر نمی کند بلکه ترس و اضطراب از آینده ای تاریک می تواند در انتظار تک-تک زنان جامعه ما باشد.

* کریستن سن، آرتور. ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، دنیای کتاب، چاپ هشتم

منبع:مدرسه فمینیستی

 

آشنايي وشروع فعاليت

ژوئیه 26, 2008

فكر مي كنم دي ماه 86 بود كه با كمپين از طريق خواهرم آشنا شدم . فرم ها را به خانه آوردم و به خواهران و مادرم نشان دادم .خواهرانم امضا كردند و البته در جريان كمپين كمابيش بودند . مادرم هم با نگراني امضا كرد چون برايش خاطرات تلخ سالهاي نه چندان دور از مقاومتها و مبارزات بچه هايش را زنده مي كرد. جمع كردن امضا را از قوم وخويش ها شروع كردم. بعد هم فرم ها را به خوابگاه بردم و مي توانم بگويم 98% بچه هايي كه ديدنداستقبال كردند . خيلي ها از قوانين اطلاع نداشتند و باورشان نمي شد كه انقدر قوانين ضد زن باشند.البته تعدادي هم از اينكه اين امضاها امكان ايجاد مشكل برايشان داشته باشد و يا بعضي ديگر با گفتن اينكه :اين موارد خلاف شرعه . از امضا كردن خودداري كردند. من هم تاحدي كه اطلاع داشتم برايشان توضيح مي دادم و بعضي ها قانع مي شدند و بعضي ديگر نه.  

 اين روند ادامه پيدا كرد و من عموما زمانهايي كه دانشگاه مي رفتم و برمي گشتم دراتوبوس از كناردستي ها و يا صندلي هاي اطرافم امضا مي گرفتم . استقبال از اين امضا ها از جانب خانمها بيشتر از آقايان بود . البته مي توان گفت اكثرا معتقد بودند اين امضاها نتيجه اي ندارد. يكبار هم اتفاق جالبي افتاد . فكر مي كنم بهار 86 بود كه به رشت مي رفتم و فقط صندلي اول اتوبوس خالي بود . كنارم دختر خانمي نشسته بود كه معلوم بود دانشجوست و صندلي كناريمان هم دختري با مادرش نشسته بودند. من بيانيه را به دختري كه كنارم بود دادم و او هم مشتاقانه امضا كرد ،‌بعد به مادرو دختري كه كنارمان بودند دادم و در مورد بيانيه كمي توضيح دادم و آنها هم استقبال كردند . كمي كه گذشت ديدم آقاي كمك راننده با راننده ي اتوبوس به زبان آذري در مورد برگه صحبت مي كنند و به او مي گويد كه دارند براي شكايت از سرعت بالاي اتوبوس امضا جمع مي كنند ! من هم متوجه صحبت آنها مي شدم ولي خودم را كنترل مي كردم تا خنده ام نگيرد. بعد از چند دقيقه آقاي كمك راننده به من گفت: خانم اون برگه  چيه؟ من هم برگه و كتابچه را نشانشان دادم و برايشان كمي از فعاليتمان و هدفمان گفتم . او هم برگه را خواند و گفت با حرفهاي ما موافق است البته ذهنيتهاي خاصي هم داشت.مثلا مي گفت : در مورد آقايوني كه امضا مي كنند گفته نشه زن ذليل هستند؟ كه باز هم من توضيحاتي دادم و نهايتا هم او و هم آقاي راننده برگه را امضا كردند.

نجیبه اسدپور 

 

هدیه‌ای دیگر به جنبش زنان در آستانه 22 خرداد

ژوئن 12, 2008

در راستای سیاست مهرورزی و عدالت محوری دولت نهم، امروز جمعی 9 نفره از برابری خواهان و فعالین کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز، از بین افرادی که برای حضور در دومین سالگرد 22 خرداد 85 – روز همبستگی زنان – در پشت درب‌های بسته گالری راه ابریشم حاضر شده بودند، دست‌چین شدند و به مهرورزگاه ورزا انتقال یافتند. جای خوشبختی دارد که چنین مراسمی قرار بود برگزار شود تا دوستانی که روز بیست و دوم خرداد، در حسرت کتک زدن زنان ( و البته مردان) برابری طلب، نا‌امیدانه صبح را به شب رسانده بودند، بتوانند امشب با خیال راحت سر بر بالین بگذارند. چه فرح بخش است وقتی بوی گند فساد دوستان عالم را برداشته، وقتی سرداران منحرف سردمدار تامین امنیت اجتماعند، دین در دست حضرات و آیات اعظام مقتصد، به ملعبه‌ای برای به سخره گرفتن عوام بدل گشته و وقتی بوی متعفن نفت، بر سر سفره‌ها و در کنار عطر کیک زرد و جوراب، اشتهایمان را کور کرده خبر دستگیری «متهمان اصلی» و بر هم زنندگان «امنیت ملی» به گوشمان می‌رسد.

خوب بایستی به نحوی از تماشاگران این سیرک، زهره چشم گرفت تا زبان بر کام گیرند و صد البته درس عبرتی باشد برای کسانی که بخواهند پا از گلیم فراتر نهند و حق نداشته‌ی خویش را طلب کنند و تهدید امنیت ملی کنند به قصد تشویش اذهان عمومی. در این میان چه کسانی بهتر از فعالین جنبش زنان که شعار خطرناک «تغییر برای برابری» را بر زبان دارند. البته مسلم است که وقتی کسانی که برای جلوگیری از اعدام کودکان و بردگی زنان و برای داشتن سهمی برابر در زندگی، بدون هر گونه خشونت و تنها با جمع کردن امضاء و توصیف شرایط و مشکلات موجود (البته در رسانه‌هایی که هر چند وقت یکبار فیلتر می‌شوند)، به زندان بفرستی یا شلاق بزنی، بقیه حساب کار دستشان می‌آید.

احتمالاً هیچ یک در شرایط بوجود آمده بی‌تقصیر نیستیم چون متاسفانه همه ما انسانیم و متاسفانه چیزی داریم به نام «حق انتخاب»، افسوس که سال‌هاست فراموش کرده‌ایم انسان بودن را و عادت کرده‌ایم به بند و قلاده …

هم اکنون پنج پنج می‌گیرد

چون شده عابد و مسلمانا

زندان

ژوئن 11, 2008

از زندانی میگویم که جنس دیوارهایش از دل آدمهاست، دلهایی که از ترس، از تعصب، از جهل و نادانی. از تفکرات غلط، از احساس مالکیتهای نابجا، از احساس ناتوانیهای مردانه در برابر لطافت و زیبایی زنان، از ترس مردان در مقابل وجود سحر انگیز زنان وباز هم به هزاران دلیل بی اساس تبدیل به سنگهایی شده که دیوارهای بلند قتل گاه زن و زن بودن را میسازند.

زنان را در بند کنیم تا خود را برتر تصور کنیم. زنان را به بی زبانی بکشانیم تا خود فصیح شویم. زنان را زیر چارقد سیاه برانیم تا هر احساس گناه و هر اندیشه بد و هر فکر زشتی که از ذهنمان میگذرد، توجیهی بنام زن و به اصطلاح شیطان داشته باشد. زنان را از دید مردان بپوشانیم تا شهوتهای لجام گسیخته مردان آزادتر در ذهن بیمارشان تولید مثل کنند. زن محدود است تا مرد حتی برای اندیشه های افسار گسیخته جنسیاش هم آزادتر باشد. برای مرد همه بجز تعداد معدودی زن نامحرمند، یعنی به سکس با همه بیندیش. به همه تجاوز کن و بینهایت زن صیغهای داشته باش، البته چهار زن دائمی حق مسلم توست. زن بازیچه مرد است. زن_ زنان _ هم بازی مرد در سکساند. زنان کارهای خطیری انجام می‌دهند؛ ظرف شستن، غذا پختن، نظافت منزل… این کارها در کنار حفظ عروسک بودن برای لذت جویی‌های مردانه انجام می‌شود. رنگ چشمان زنان، تعداد لکهای صورت آنان، اندازه دهان آنان، اندازه بینی آنان _ که البته این روزها مطابق مد روز بودن هم یکی از فاکتورهاست _ تعداد موهای سرشان و قد آنان، شکل هیکل آنان و …. از اهم چیزهایی است که برای ازدواج در نظر گرفته می‌شود. زن با فرهنگ و زن باشعور و باسواد و مهربان و عاقل و … ای که زشت باشد، کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. طبیعی است که دختران نوجوان ما شیفته ظاهر خود شوند و با هر عمل پلاستیکی دردناکی عجین شوند تا عروسکتر شوند و خریداران بیشتری پیدا کنند، البته با قیمت بالاتر! عروسکهای گرانتر را کودکان پولدارتری صاحب می‌شوند.

زن به معنای واقعی کلمه یعنی کالا، یعنی چیزی که مورد قیمت گذاری قرار می‌گیرد. یعنی جنسی که صاحب دارد. یعنی قابل معامله، این یعنی جزو داراییهای دیگری بودن و این یعنی زن برده مرد است.

همیشه برای به قدرت رسیدن یک تعداد از افراد تعداد دیگری قربانی می‌شوند. زن قربانی است تا مرد بتواند حکومت کند. بلاخره هر حاکمی به رعیت یا رعیتهایی احتیاج دارد تا احساس قدرت کند، احساس کند که مهم است محور همه چیز است و خلاصه زندگی این زنان _ رعیتها _ روی انگشتان او می‌چرخد.

بسیاری از زنان این دیوارهای بلند و ضخیم را تمام و کمال می‌پذیرند، ولی بعضیها از پذیرفتن این دیوارها سر باز زده و سعی در کنار زدن آن می‌کنند؛ البته خیلی از آجرهای این دیوار برای دسته دوم هم بجا می‌ماند، چون آن زن قادر نبوده تشخیص دهد که این آجرها هم جزو این دیوار بوده است، او خود نیز این دسته از محدودیتها را پذیرفته و متوجه نیست که این نیز از نتایج جنس دوم تلقی شدن او در این شهر هرت است. واقعا اسفناک است.

چه باید کرد؟

یکی از راه حلها همین کمپین یک ملیون امضا است.

راه حلهای دیگر؟

.

سولماز احمری

برای امیر یعقوبعلی مبارز راه برابری

ژوئن 8, 2008

از خیابان بهشت و محله قدیمی سنگلج می‌گذرم، درختان کهن وسایه سار پارکشهر مرا وسوسه می‌کند چند تایی امضا بگیرم، با دو دختر دانشجو وارد بحث می‌شوم، آنها با تعجب به دهان من چشم دوخته‌اند که از مطالبات حقوقی زنان می گویم، با کمپین و کنشگران آن آشنا هستند. خوشحالم که دو تا امضا گرفته‌ام. به من می‌گویند چون امتحانات پایان ترم نزدیک است شماری دیگر از دوستانشان در پارک هستند که از آنها هم می توانم امضا بگیرم، من از آن دو می خواهم که مرا در آشنایی با دوستانشان یاری کنند .

کاملا احساس می کنم تقاضای همکاری از سوی من به آنها حس خوبی داده است، چند دقیقه بعد من در حلقه دخترانی هستم که سخنان دوستشان را که من از او امضا گرفته‌ام گوش می‌کنند، من نیز با دقت گوش می‌کنم، خوشحالم در کوتاه‌ترین زمان کارگاهی در پارک برپا شده است، همه آن جمع امضا می کنند، شماره و ایی‌میل هم رد و بدل می‌کنیم. از من می‌خواهند تشکر کنند ولی من می‌گویم از خودتان و اراده‌تان تشکر کنید .

امروز هدفم بازار تهران بود ولی سر راهم 9 تا امضا گرفتم، سر راهم از عمارت دود زده کاخ دادگستری عبور می‌کنم، ترجیح می‌دهم توقف نکنم، بی‌درنگ به سمت شمال میدان ارک می‌روم، چشمم را لحظه‌ای می‌بندم، کاخ گلستان و شاه بابا و سلطان صاحبقران و …….

به خود می‌آیم مردی میان سال و دو بانو نظرم را جلب می‌کنند، پس از چندی از آنها هم امضا می‌گیرم

بی هیچ پرسشی امضا می‌کنند. به سمت پایین میدان می‌روم، بی‌اختیار خاطرم به صادق‌خان هدایت و توپ مرواری می‌چرخد، روزگاری در اینجا آن توپ که معلوم نبود از کجا آمده بود محلی شده بود برای خرافه پرستی و به سخره گرفتن زنان و دوباره یادم آمد که در همین میدان زنان کتابچه های مکر زنان را آتش زدند، در همین مکان تجمع کرده و سبزه میدان و حجره های آن را بستند.

از سبزه میدان بانک ملی شعبه بازار را می بینم، وقتی نوجوان بودم به من می‌گفتند: اگر اینجا حساب جاری داشته باشی، یعنی یه ایران اعتبار داری، ولی آیا یک زن با همین شرایط همان اعتبار را داشت؟

از تکیه دولت می‌گذرم و وارد بازار زرگرها می‌شوم، با خود می‌گویم اینجا مکان خوبیه از زنان امضا بگیرم، به سه خانم که پشت ویترین جواهری پرنسس ایستاده‌اند بر می‌خورم، چند لحظه در خواست وقت می‌کنم، هنوز کلامم تمام نشده یکی از آنها می گوید، اگه کمک به خیریه است ما همین چند لحظه پیش کمک کردیم، فقط از او می‌خواهم یک دقیقه نگاهی به برگه بیاندازد، با بی میلی می‌خواند وبا نگاهی سنگین به من امضا می‌کند، مسجد شاه را بارها رفته ام، به راهم ادامه می‌دهم حس می‌کنم در حال مرور تاریخ این محله به مدد جعفر شهری هستم، اسمها از جلوی چشمانم رژه می‌روند، عود لاجون، مشیر خلوت، گذر لوطی صالح، حسین رمضون یخی، طیب حاج رضایی، مرتضی تکیه، مسجد آقا بهرام

نشانی و یادی از هیچ زنی نیست، همه مردسالاری و سرمایه داری.

به امضاهایم نگاهی می اندازم 15 تا امضا دارم، کم است ولی مفید است. به گذشته می روم که زمانی کوبه‌های در منازل اینجا مردانه، زنانه بود . ولی الان دیگر اثری از آنها نیست. هر چند راه طولانی و دشوار است، اما ما با زنان این سرزمین به راهمان ادامه می‌دهیم.

جمشید آیین‌دار