زندان

از زندانی میگویم که جنس دیوارهایش از دل آدمهاست، دلهایی که از ترس، از تعصب، از جهل و نادانی. از تفکرات غلط، از احساس مالکیتهای نابجا، از احساس ناتوانیهای مردانه در برابر لطافت و زیبایی زنان، از ترس مردان در مقابل وجود سحر انگیز زنان وباز هم به هزاران دلیل بی اساس تبدیل به سنگهایی شده که دیوارهای بلند قتل گاه زن و زن بودن را میسازند.

زنان را در بند کنیم تا خود را برتر تصور کنیم. زنان را به بی زبانی بکشانیم تا خود فصیح شویم. زنان را زیر چارقد سیاه برانیم تا هر احساس گناه و هر اندیشه بد و هر فکر زشتی که از ذهنمان میگذرد، توجیهی بنام زن و به اصطلاح شیطان داشته باشد. زنان را از دید مردان بپوشانیم تا شهوتهای لجام گسیخته مردان آزادتر در ذهن بیمارشان تولید مثل کنند. زن محدود است تا مرد حتی برای اندیشه های افسار گسیخته جنسیاش هم آزادتر باشد. برای مرد همه بجز تعداد معدودی زن نامحرمند، یعنی به سکس با همه بیندیش. به همه تجاوز کن و بینهایت زن صیغهای داشته باش، البته چهار زن دائمی حق مسلم توست. زن بازیچه مرد است. زن_ زنان _ هم بازی مرد در سکساند. زنان کارهای خطیری انجام می‌دهند؛ ظرف شستن، غذا پختن، نظافت منزل… این کارها در کنار حفظ عروسک بودن برای لذت جویی‌های مردانه انجام می‌شود. رنگ چشمان زنان، تعداد لکهای صورت آنان، اندازه دهان آنان، اندازه بینی آنان _ که البته این روزها مطابق مد روز بودن هم یکی از فاکتورهاست _ تعداد موهای سرشان و قد آنان، شکل هیکل آنان و …. از اهم چیزهایی است که برای ازدواج در نظر گرفته می‌شود. زن با فرهنگ و زن باشعور و باسواد و مهربان و عاقل و … ای که زشت باشد، کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. طبیعی است که دختران نوجوان ما شیفته ظاهر خود شوند و با هر عمل پلاستیکی دردناکی عجین شوند تا عروسکتر شوند و خریداران بیشتری پیدا کنند، البته با قیمت بالاتر! عروسکهای گرانتر را کودکان پولدارتری صاحب می‌شوند.

زن به معنای واقعی کلمه یعنی کالا، یعنی چیزی که مورد قیمت گذاری قرار می‌گیرد. یعنی جنسی که صاحب دارد. یعنی قابل معامله، این یعنی جزو داراییهای دیگری بودن و این یعنی زن برده مرد است.

همیشه برای به قدرت رسیدن یک تعداد از افراد تعداد دیگری قربانی می‌شوند. زن قربانی است تا مرد بتواند حکومت کند. بلاخره هر حاکمی به رعیت یا رعیتهایی احتیاج دارد تا احساس قدرت کند، احساس کند که مهم است محور همه چیز است و خلاصه زندگی این زنان _ رعیتها _ روی انگشتان او می‌چرخد.

بسیاری از زنان این دیوارهای بلند و ضخیم را تمام و کمال می‌پذیرند، ولی بعضیها از پذیرفتن این دیوارها سر باز زده و سعی در کنار زدن آن می‌کنند؛ البته خیلی از آجرهای این دیوار برای دسته دوم هم بجا می‌ماند، چون آن زن قادر نبوده تشخیص دهد که این آجرها هم جزو این دیوار بوده است، او خود نیز این دسته از محدودیتها را پذیرفته و متوجه نیست که این نیز از نتایج جنس دوم تلقی شدن او در این شهر هرت است. واقعا اسفناک است.

چه باید کرد؟

یکی از راه حلها همین کمپین یک ملیون امضا است.

راه حلهای دیگر؟

.

سولماز احمری

Advertisements

یک پاسخ to “زندان”

  1. مرتضی Says:

    با سلاام و درود برشما

    آنچه که برایش تلاش میکنیم نه برای برابری زن بلاکه برای حقوق از دست رفته و پایمال شده آن هست به امید روز ی که حقوق پایمال شده زن در ایران به او برگردانده و بعد به برابری بیاندیشیم

    اگه خواستید به من سر بزنید و اگر مایل بودید من برای تبادل لینک آماده ام

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: