Archive for the ‘تجربه‌ها’ Category

كيهان اگر بگذارد، بسيارند معتقدان به برابري

اکتبر 22, 2008
براي تهيه مقداري لوازم التحرير در حوالي سه راه گوهردشت به يك فروشگاه رفتم، خيلي شلوغ بود و البته پر از برادران سبز پوش سپاهي كه براي خريد ملزومات اداري آمده بودند و پيرمردي كه كيهان مي خواند.
مدت ها طول كشيد كه يكي به داد من برسه و درخواست منو رسيدگي كنه و فروشگاه هم حسابي خلوت شده بود، فروشنده جوانتر هم زمان با آماده كردن سفارشات من با پدر در مورد مسائل بازار و تعطيلي بازار در چند شهر صحبت مي كرد و آن را كنشي در مقابل عملكرد عجيب دولت در مورد قانون جديد ماليات مي دانست و آن را تاييد مي كرد، اما پدر قانون جديد ماليات را تاييد مي كرد، تا نوبت به پرداخت هزينه اجناس رسيد، پيرمرد با ديدن پين كمپين يك ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز، در موردش از من سوال كرد، سوالي كه به شرح كامل طرح كمپين و بخشي از تاريخ جنبش برابري خواه انجاميد و البته تاييدهايي كه اين خواننده پروپا قرص كيهان از كمپين مي كرد و البته انتقاداتي كه در مورد روش ها داشت و البته آنچه تعجب من را بر انگيخت تشويق او بود به ادامه مسير.
پيرمرد از كمپيني كه من به او معرفي كردم تعريف كرد و حتي برگه كمپين را امضا كرد و البته از گروهي از فعالان گفت كه در پي چند شوهري براي زنان هستند، از بخشي از نوشته هاي كيهان در مورد گروههاي صهيونيستي كه با شعار حمايت از زنان به فرهنگ ايراني هجوم آورده اند گفت و توصيه كرد كه مواظب باشم تا من و يا دوستاني كه در راه كمپيني كه من برايش معرفي كرده ام فعاليت مي كنند در دام آن چنان افرادي گرفتار نشوند، پيرمرد از برابري تمامي انسان ها گفت و تاكيد كرد كه تنها دليل برتري تقواست و آخرين جمله اي كه پيش از جدايي به من گفت اين بود:»پسرم خودت مواظب باش، اين كشورها چند ده سال است كه بي صاحب بوده و هر كس براي خود سازي مي زند» و سپس سر در كاغذها پاره هايي كه لوگو كيهان با تاريخ آن روز را بر خود داشت كرد و مطالعه خود را ادامه داد، وقتي كه از فروشگاه بيرون آمدم، اين سوال برايم پيش آمد كه اگر اين پيرمرد و افرادي همچون او به جاي خريد روزنامه يك كيهان و يك ايران، اين پول را صرف هر كار ديگري ميكردند، امروز تعداد برابري خواهان آگاه و فعال در كشور به چه ميزان بود.
کاوه رضایی

آشنايي وشروع فعاليت

ژوئیه 26, 2008

فكر مي كنم دي ماه 86 بود كه با كمپين از طريق خواهرم آشنا شدم . فرم ها را به خانه آوردم و به خواهران و مادرم نشان دادم .خواهرانم امضا كردند و البته در جريان كمپين كمابيش بودند . مادرم هم با نگراني امضا كرد چون برايش خاطرات تلخ سالهاي نه چندان دور از مقاومتها و مبارزات بچه هايش را زنده مي كرد. جمع كردن امضا را از قوم وخويش ها شروع كردم. بعد هم فرم ها را به خوابگاه بردم و مي توانم بگويم 98% بچه هايي كه ديدنداستقبال كردند . خيلي ها از قوانين اطلاع نداشتند و باورشان نمي شد كه انقدر قوانين ضد زن باشند.البته تعدادي هم از اينكه اين امضاها امكان ايجاد مشكل برايشان داشته باشد و يا بعضي ديگر با گفتن اينكه :اين موارد خلاف شرعه . از امضا كردن خودداري كردند. من هم تاحدي كه اطلاع داشتم برايشان توضيح مي دادم و بعضي ها قانع مي شدند و بعضي ديگر نه.  

 اين روند ادامه پيدا كرد و من عموما زمانهايي كه دانشگاه مي رفتم و برمي گشتم دراتوبوس از كناردستي ها و يا صندلي هاي اطرافم امضا مي گرفتم . استقبال از اين امضا ها از جانب خانمها بيشتر از آقايان بود . البته مي توان گفت اكثرا معتقد بودند اين امضاها نتيجه اي ندارد. يكبار هم اتفاق جالبي افتاد . فكر مي كنم بهار 86 بود كه به رشت مي رفتم و فقط صندلي اول اتوبوس خالي بود . كنارم دختر خانمي نشسته بود كه معلوم بود دانشجوست و صندلي كناريمان هم دختري با مادرش نشسته بودند. من بيانيه را به دختري كه كنارم بود دادم و او هم مشتاقانه امضا كرد ،‌بعد به مادرو دختري كه كنارمان بودند دادم و در مورد بيانيه كمي توضيح دادم و آنها هم استقبال كردند . كمي كه گذشت ديدم آقاي كمك راننده با راننده ي اتوبوس به زبان آذري در مورد برگه صحبت مي كنند و به او مي گويد كه دارند براي شكايت از سرعت بالاي اتوبوس امضا جمع مي كنند ! من هم متوجه صحبت آنها مي شدم ولي خودم را كنترل مي كردم تا خنده ام نگيرد. بعد از چند دقيقه آقاي كمك راننده به من گفت: خانم اون برگه  چيه؟ من هم برگه و كتابچه را نشانشان دادم و برايشان كمي از فعاليتمان و هدفمان گفتم . او هم برگه را خواند و گفت با حرفهاي ما موافق است البته ذهنيتهاي خاصي هم داشت.مثلا مي گفت : در مورد آقايوني كه امضا مي كنند گفته نشه زن ذليل هستند؟ كه باز هم من توضيحاتي دادم و نهايتا هم او و هم آقاي راننده برگه را امضا كردند.

نجیبه اسدپور 

 

برای امیر یعقوبعلی مبارز راه برابری

ژوئن 8, 2008

از خیابان بهشت و محله قدیمی سنگلج می‌گذرم، درختان کهن وسایه سار پارکشهر مرا وسوسه می‌کند چند تایی امضا بگیرم، با دو دختر دانشجو وارد بحث می‌شوم، آنها با تعجب به دهان من چشم دوخته‌اند که از مطالبات حقوقی زنان می گویم، با کمپین و کنشگران آن آشنا هستند. خوشحالم که دو تا امضا گرفته‌ام. به من می‌گویند چون امتحانات پایان ترم نزدیک است شماری دیگر از دوستانشان در پارک هستند که از آنها هم می توانم امضا بگیرم، من از آن دو می خواهم که مرا در آشنایی با دوستانشان یاری کنند .

کاملا احساس می کنم تقاضای همکاری از سوی من به آنها حس خوبی داده است، چند دقیقه بعد من در حلقه دخترانی هستم که سخنان دوستشان را که من از او امضا گرفته‌ام گوش می‌کنند، من نیز با دقت گوش می‌کنم، خوشحالم در کوتاه‌ترین زمان کارگاهی در پارک برپا شده است، همه آن جمع امضا می کنند، شماره و ایی‌میل هم رد و بدل می‌کنیم. از من می‌خواهند تشکر کنند ولی من می‌گویم از خودتان و اراده‌تان تشکر کنید .

امروز هدفم بازار تهران بود ولی سر راهم 9 تا امضا گرفتم، سر راهم از عمارت دود زده کاخ دادگستری عبور می‌کنم، ترجیح می‌دهم توقف نکنم، بی‌درنگ به سمت شمال میدان ارک می‌روم، چشمم را لحظه‌ای می‌بندم، کاخ گلستان و شاه بابا و سلطان صاحبقران و …….

به خود می‌آیم مردی میان سال و دو بانو نظرم را جلب می‌کنند، پس از چندی از آنها هم امضا می‌گیرم

بی هیچ پرسشی امضا می‌کنند. به سمت پایین میدان می‌روم، بی‌اختیار خاطرم به صادق‌خان هدایت و توپ مرواری می‌چرخد، روزگاری در اینجا آن توپ که معلوم نبود از کجا آمده بود محلی شده بود برای خرافه پرستی و به سخره گرفتن زنان و دوباره یادم آمد که در همین میدان زنان کتابچه های مکر زنان را آتش زدند، در همین مکان تجمع کرده و سبزه میدان و حجره های آن را بستند.

از سبزه میدان بانک ملی شعبه بازار را می بینم، وقتی نوجوان بودم به من می‌گفتند: اگر اینجا حساب جاری داشته باشی، یعنی یه ایران اعتبار داری، ولی آیا یک زن با همین شرایط همان اعتبار را داشت؟

از تکیه دولت می‌گذرم و وارد بازار زرگرها می‌شوم، با خود می‌گویم اینجا مکان خوبیه از زنان امضا بگیرم، به سه خانم که پشت ویترین جواهری پرنسس ایستاده‌اند بر می‌خورم، چند لحظه در خواست وقت می‌کنم، هنوز کلامم تمام نشده یکی از آنها می گوید، اگه کمک به خیریه است ما همین چند لحظه پیش کمک کردیم، فقط از او می‌خواهم یک دقیقه نگاهی به برگه بیاندازد، با بی میلی می‌خواند وبا نگاهی سنگین به من امضا می‌کند، مسجد شاه را بارها رفته ام، به راهم ادامه می‌دهم حس می‌کنم در حال مرور تاریخ این محله به مدد جعفر شهری هستم، اسمها از جلوی چشمانم رژه می‌روند، عود لاجون، مشیر خلوت، گذر لوطی صالح، حسین رمضون یخی، طیب حاج رضایی، مرتضی تکیه، مسجد آقا بهرام

نشانی و یادی از هیچ زنی نیست، همه مردسالاری و سرمایه داری.

به امضاهایم نگاهی می اندازم 15 تا امضا دارم، کم است ولی مفید است. به گذشته می روم که زمانی کوبه‌های در منازل اینجا مردانه، زنانه بود . ولی الان دیگر اثری از آنها نیست. هر چند راه طولانی و دشوار است، اما ما با زنان این سرزمین به راهمان ادامه می‌دهیم.

جمشید آیین‌دار

برگزاری پنجمین کارگاه آموزشی کمپین در کرج

مه 3, 2008

تغییر برای برابری : پنجمین کارگاه آموزشی کمپین کرج صبح روز جمعه ششم اردیبهشت ماه برگزار شد. در این جلسه 28 نفر از علاقه مندان و داوطلبان همکاری با کمپین یک میلیون امضا شرکت کرده بودند. مهمانان این بار کارگاه کرج ، مریم حسین خواه ، کاوه مظفری و محمد شوراب بودند.

کاوه مظفری ابتدا تاریخچه‌ی مبارزات زنان در ایران و نحوه‌ی تشکیل کمپین یک میلیون امضا را شرح داد. سپس دفترچه ‌و برگه امضای کمپین را خواست حداقل همه‌ی ما برای داشتن حقوق برابر دانست و گفت هر کس – فارغ از هر عقیده و مرام و مسلک – نوشته‌های دفترچه را قبول داشته باشد و برگه را امضا کند، عضو کمپین است. او گفت:»هر آگاهی باید به عمل برسد و حتی امضای ساده‌ی ورقه کمپین خودش یک نوع عمل پس از آگاهی از قوانین تبعیض‌آمیز محسوب می‌شود. کسی که با اسم خودش پای درخواست برابری حقوق زنان و مردان را امضا میکند، در واقع نشان داده که شجاعت ابراز عقیده در مورد قوانین جاری را دارد»

کاوه مظفری هدف کمپین را عمومی شدن مطالبه حق برابری دانست و گفت بعد از عمومی شدن این خواسته است که ما میتوانیم به سمت عوض کردن عملی قوانین برویم. کمپین متعلق به همه زنان ایرانی‌ست و نه بخش متوسط و یا طبقه‌ی مرفه اجتماع. افراد مرفه شاید بتوانند با گرفتن وکیل و پرداخت مبالغ هنگفت قوانین را دور بزنند، اما مردم فقیر به علت ناآشنایی با قوانین و نداشتن پول، معمولا بزرگترین قربانی این قوانین تبعیض‌آمیز هستند.

در ادامه برنامه، مریم حسین‌خواه روزنامه‌نگار و فعال حقوقی زنان همه‌ی قوانین تبعیض آمیز را یک یه یک به طور کامل تشریح کرد. و سپس به تاثیرات خشونت آمیزقوانین بر زندگی زنان و دختران اشاره کرد:»متاسفانه یک دختر ایرانی با تمام محدودیت‌هایی که در خانه‌ی پدر دارد، اولین چیزی که بعد از ازدواج از دست می‌دهد اجازه‌ی» کار» و انتخاب «محل سکونت» است. قانون به شوهر اجازه می‌دهد به محض جاری شدن عقد از کار کردن زنش جلوگیری کند و یا او را به دورافتاده‌ترین روستاها ببرد.»

مریم حسین خواه برای تبیین بیشتر این قوانین با کمک داوطلبان مثالهای زیادی در این مورد و موارد دیگر شاهد آورد: دختر وکیلی را می شناسم که بعد از ازدواج، همسرش از دادگاه تقاضای ابطال پروانه‌ی وکالت او را کرد و متاسفانه قاضی رأی به نظر مرد داد… زن کارمندی که در تهران زندگی می کند مجبورشده به محل اقامت شوهرش در روستاهای سیستان بلوچستان برود و…، دختری همسر یک مرد افغانی یا تابع کشور دیگری شده بدون اینکه بداند فرزندانش نمی‌توانند تابعیت ایرانی داشته باشند.»

در مورد دیه، دختری از خود داوطلبان کمپین گفت در اثر حادثه‌ای پایش صدمه دیده و با تمام دوندگیها و شکایتها فقط نصف دیه به او تعلق گرفته در صورتیکه دکتر جراح پول کامل عمل جراحی را از زنان هم می‌گیرد.

از زنی سخن رفت که شوهرش بعد از طلاق و گذشتن دوره‌ی حضانت، بچه را گرفته و نمی‌گذارد مادرش بچه را ببیند .

داوطلبان در این قسمت بسیار همکاری می‌کردند و درددل‌هایی که‌سال‌ها در گلو داشتند باهم در میان می‌گذاشتند.

در قسمت سوم کارگاه محمد شوراب با روش تسهیل‌گری نحوه‌ی برخورد چهره به چهره با مردم در زمان گرفتن امضا شرح داد. داوطلبان سه گروه شدند و هر گروه با راهنمایی‌های محمد شوراب نمایشنامه‌ای را بازی کردند. این قسمت هم مثل دو قسمت قبل خیلی مورد توجه حاضرین قرار گرفت و ما متوجه شدیم بازیگران بالقوه زیادی در جمع مان داریم.

مسئله‌ای که برای من، به عنوان کسی که تقریبا در همه‌ی کارگاه‌های کرج حضور داشتم، جالب است این است که هر چه از عمر کمپین می‌گذرد داوطلبان با شور و نشاط بیشتری به آن می‌پیوندند و محکم‌تر بر سر عقاید خود پای‌بندند. و حتی خبر از دستگیری‌ها عزمشان را برای تغییر قوانین جزم‌تر می‌کند.

زهره امین

به نقل از سایت تغییر برای برابری