Archive for the ‘یاد‌داشت‌ها’ Category

اجازه؟!!

اکتبر 25, 2008

اندام قشنگی داشت…

با موهای بور بلندش(که شاید هم رنگ شده بود)بهش میخورد 25 سالی داشته باشه!

در حالی که سگ فانتزیش رو نوازش میکرد رو به من کرد و گفت:

اصلا میدونی چیه؟!

دوست من که سال هاست در اروپا زندگی میکنه میگه:اینجا اول حقوق زن اهمیت داره

بعد بچه

بعد سگ

و بعد مرد!!!

اونوقت توی مملکت ما/زن ها واسه بیرون رفتن از خونه ی خودشون هم/تا اجازه ی شوهرشون نباشه/اختیار ندارن!!!

اون همینجوری حرف میزد و من نه تایید میکردم و نه رد!

اما با خودم گفتم:پس اون ور آب/مردا هم باید به فکر یک کمپین واسه خودشون باشن!!!

ولی چرا؟!

جدی چرا؟! چرا جدا از قوانینی که واسمون وضع کردن/حتی خودمون هم یه تکونی به خودمون نمیدیم؟!؟!؟!

فقط کافیه یه کمی اطرافمون رو بهتر نگاه کنیم!

چرا راه دور برم؟!وقتی میبینم خاله ی فوق لیسانس من/هنوز که هنوزه/حتی برای سرزدن به خواهرش ( که خونشون 3 تا کوچه پایین تر از خونه ی اونه)

/تا به شوهرش (که خیر سرش آرشیتکت هم هست)

خبر نده(منتهی خبری که به شدت رنگ اجازه گرفتن داره!)پاشو از خونش بیرون نمیذاره!!!

(یادمه که در یک مهمونی خوانوادگی که همه ی فامیل دعوت بودن/چون شوهرش بهش اجازه نداده بود/نیومد!!!)

والا چی بگم؟!

میبینی؟!

خیلی موقع ها!

خیلی از مونث ها(با هر تحصیلات و هر سنخ)نمیخوان

حتی در محیط خوانوادگیشون هم به فکر حقوق انسانی شون باشن!

ای انسان

!!!

قطره قطره جمع گردد

وانگهی دریا شود!!!

ر.ف(شعف)

کمپین یک میلیون امضاء، حرکتی رو به جلو یا تلاشی ناکام!

اکتبر 11, 2008

آرش اقبالی

با نگاهی به تاریخچه جنبش زنان در چند سال اخیر و به خصوص کمپین یک میلیون امضاء، در می‌یابیم که موقعیت زنان در جامعه امروز ایران با وجود تلاش‌های روز افزون و بی‌دریغ این حوزه، روز به روز به سمت عقب ماندگی و اجحاف بیشتر در حق زنان پیش می‌رود و هر روز خبر جدیدی در این مورد از خبرگزاری‌ها به گوش می‌رسد. البته پیشترفت‌های اندکی نیز در این حوزه به چشم می‌خورد همانند مواردی از قبیل برابری دیه در تصادفات و پیشنهاد آقای خامنه‌ای برای ارث بردن زنان از اعیان و زمین که همین موارد اندک هم در شرایط فعلی باعث امید‌واری است.

در مقابل، مواردی همانند طرح امنیت اجتماعی به اجرا گذاشته شده که امنیت روانی جامعه و به خصوص زنان را در اماکن عمومی و حتی اماکن خصوصی مانند شرکت‌ها و دفاتر دولتی و غیر دولتی به شدت کاهش داده است و هر روز تبصره جدیدی جهت محدودتر کردن شرایط حضور زنان در جامعه به آن اضافه می‌شود و بلیط‌های سبز جدیدی برای برخورد‌های شدیدتر با خاطیان صادر می‌گردد و بحث رسمی کردن چادر به عنوان لباس ملی به شدت توسط مسئولین دنبال می‌شود. بحث سهمیه‌بندی جنسیتی به صورت جدی توسط وزارت علوم پیگیری شده و در ادامه، در حال حاضر این وزارت‌خانه در حال تدارک طرح جدیدی‌ست که دختران را به تحصیل در شهر و ناحیه سکونت خود محدود کند. در کنار این مباحث قانونی جهت محدود کردن حق تحصیل زنان، مواردی همانند تعرض مدیران دانشگاه که تقریباً تبدیل به بحث روز گشته باعث شده تا دختران محدودیت‌هایی مضاعف بر محدودیت‌های سابق را جهت ادامه تحصیل از طرف خانواده خود متحمل شوند. خصوصاً که در این موارد نه تنها برخورد موثری با خاطیان صورت نگرفته است که در اکثر موارد جای شاکی و متهم جابه‌جا شده است تا باز هم شاهد تکرار این موارد غیر انسانی باشیم.

هنوز هم به صورت روزمره خبر‌های از قتل‌ها و خشونت‌های ناموسی از سراسر کشور به گوش می‌خورد و آمار قتل‌های ناموسی و خودسوزی زنان همچنان قابل توجه است و قوه‌قضائیه هم با عبور از کنار چنین موارد و حتی در مواردی با برخورد شدید با شاکیان و مردمی که از این همه بی‌عدالتی به فریاد آمده‌اند، بر این اعمال وحشیانه و ماقبل تاریخی صحه می‌گذارد. جالب اینجاست در چنین شرایطی و با وجود قوانین نابرابر فعلی و اعتراض‌های مردمی جهت اصلاح قوانین، لایحه‌ای جهت محدودتر کردن حقوق قانونی زنان و ترویج بی‌بندوباری و هوسرانی مردان به مجلس ارائه می‌شود تا موقعیت زنان در خانواده، بیش از پیش تنزل پیدا کند و موارد این لایحه تا جایی پیش می‌رود که حتی بسیاری از به اصطلاح اصول‌گرایان و خودی‌ها هم به آن اعتراض می‌کنند! لایحه مجازات اسلامی در مجلس تصویب می‌شود تا علاوه بر حکم سنگسار، شاهد تشدید اجرای مجازات‌ها و احکام به شیوه اعراب بدوی باشیم.

علاوه بر موارد ذکر شده، تهدید و سرکوب شدید فعالان حوزه زنان و به خصوص کمپین یک میلیون امضاء، باعث شده تا این حرکت نوپا در تحقق اهداف مورد نظر با مشکلات عدیده‌ای مواجه شود که تشدید مشکلات اقتصادی و جو انفعال و بی‌اعتمادی در جامعه نیز بر این مشکلات دامن زده است. در چنین شرایطی این سوال به ذهن بسیاری از مردم خطور پیدا می‌کند که آیا تلاش‌های فعالین حوزه زنان در جهت تغییر رویه حکومت و رفع تبعیض در جامعه فایده‌ای در بر خواهد داشت یا این حرکات (مانند جمع‌آوری یک میلیون امضاء جهت ارائه به مجلس برای اصلاح قوانین)، تنها نقش چتر نحیفی را در مقابل سیل بنیاد‌گرایی روز افزون در جامعه امروز ایران بازی خواهد کرد و در پیشبرد اهداف حداقلی مورد نظر خود با وجود پرداخت هزینه‌های بسیار سنگین، ناکام خواهد ماند!

یکی از موارد بسیار روشنی که می‌توان در این مورد برشمرد همین حرکت جمعی زنان در مخالفت با لایحه جدید خانواده بود که تا کنون منجر به حذف بند‌های 23 و 25 این لایحه (که بحث حذف اجازه همسر اول برای ازدواج مجدد مرد و بحث مالیات بر مهریه را شامل می‌شد)، گشته است ولی مواردی همانند سخت‌تر شدن طلاق خلعی، سخت‌تر شدن ازدواج زنان با اتباع خارجی، محدود‌تر شدن حضانت فرزندان و مشکلات دیگر این لایحه همچنان پابرجاست. شاید بتوان جلب حمایت عموم مردم و حتی مسئولین در این رابطه و حذف این دو بند را نقطه عطفی در دستاورد‌های زنان در تحقق خواست برابری‌خواهانه خود برشمرد که جهت تحقق این خواسته، تقریباً تمامی گروه‌های و افراد فعال این حوزه مشارکت کردند ولی با وجود این گام مثبت، شرایط جامعه تغییر چندانی نکرده است و روند حذف زنان از جامعه و تلاش در جهت خانه نشین‌کردن آنها بسیار جدی‌تر از گذشته ادامه دارد.

شاید اگر جنبش زنان را به صورت مجزا در نظر بگیریم و توان و قدرت مقابله آن را با توان و خواست حاکمیت در جهت اعمال محدودیت‌های بیشتر مقایسه کنیم، بدون شک جایی برای جنبش زنان در معادلات قدرت جامعه امروز ایران وجود ندارد و این حرکت به سادگی در برابر اعمال فشار و قدرت طرف مقابل از پای در خواهد آمد ولی وقتی به رویکرد در پیش گرفته شده توسط فعالین این عرصه و خصوصاً اعضای کمپین یک میلیون امضاء، بیشتر متمرکز شویم پی خواهیم برد که قدرت چانه زنی و اعمال نفوذ این حرکت، نه موقعیت و نفوذ سیاسی اعضای آن در ساختار قدرت که جلب توجه و همگانی کردن مطالبات زنان در عرصه عمومی جامعه است و علت عقب نشینی مجلس نشینان در برابر خواسته فعالین جنبش زنان، با وجود مخالفت‌های شدید اولیه و برخورد‌های زننده با آنها هم همین حساسیت عمومی نسبت به لایحه خانواده بود و این حساسیت به جایی رسید که حتی امام جمعه شهر قم هم به مجلس نشینان تذکر داد که امنیت روانی خانواده‌ها را با تصویب این لایحه در هم نریزند. همین امر، نشان دهنده میزان تاثیرگذار بودن حرکت‌های انجام شده در طی این چند سال است و مسلماً اگر حرکت مسالمت‌آمیز زنان به همین صورت ادامه یابد و موفق به جلب حمایت عموم جامعه گردد، هزینه مقاومت در برابر خواسته‌های حداقلی زنان روز به روز بالاتر خواهد رفت و بالاخره در سایه تلاش و پیگیری مداوم و به دور از جنجال و آشوب طلبی، روزی خواهد رسید که کفه ترازو در جهت تحقق خواست بر حق جنبش زنان بالا رود. روزی که ظرفیت پذیرش هر ایرانی برای تغییر وضع موجود اندکی بالاتر رود.

به امید آن روز

برای آسایش نوه هایم…

اکتبر 2, 2008

رضوانه فلاحـتی

در کشور من/

دو کفه ی ترازو برابرند/

اما این که کدام یک از دو کفه دارد سنگینی میکند/اهمیتی ندارد!!!:

چندی پیش به دیدن یکی از استادان دانشگاهم رفتم(محمد زکی خانی دارای دکترای جامعه شناسی از امریکا)

/بعد از سلام و احوال پرسی/از کمیت و کیفیت مشغولیت من پرسید؟

/من هم بعد از اشاره ای به رشته ی تحصیلیم و کلاس موزیک و غیره/ اشاره ای به فعالیتم در کمپین کردم و بلافاصله با تحسین و تشویق استاد مواجه شدم/بیشتر جویا شد و من هم لیستی از اهداف کمپین و امضاها رو نشونشون دادم!

ازشون راهنمائی بیشتری خواستم/و گفتم:به نظر شما/اولویت رو با کدوم یک از این مثلا قوانین قرار بدیم؟

نگاهی به نوشته های ذکر شده در پایین امضاها انداخت و گفت:قانون سنگسار!

گفتم:چرا اون؟!!

گفت:در زمان غارنشینی/انسان های اولیه/با سنگ/ خشونت خود را نشان میدادند/و از دید من/اولویت باید با این قانون باشه!

و بعد از گله کردن من از قانون چند همسری/

گفت: محققین به این نتیجه رسیدن که هر مرد با یک زن باید به کمال برسه/و هر زن نیز باید با یک مرد به کمال برسه!

همینکه تونستید بعد از کلی دویدن برابر شدن دیه زن و مرد رو به دست بیارید/بدونید با تلاش بیشتر باقی خواسته ها نیز تصویب میشه /فقط حواس جمع باشید به افراط و تفریط در راهتون/کشیده نشید/ و پله پله و با برنامه ریزی و صبر به راحتون ادامه بدیدو…

بعد از تشکر/از استاد خداحافظی کردم و مادام فکر کردم که : ما را باش!!!

/ هنوز در قانون غارنشینی گیر کردیم! فقط از خدا اراده خواستم /. . .

یه بار هم با پسر نویسنده ای داشتم از اهداف کمپین حرف میزدم/

گفت:اهدافتون قشنگه/ ولی با این اوضاع /حالا حالا ها به جائی نمیرسید!

من به حرفش اعتراض کردم و اون گفت:

چه سودی واسه تو داره که میخوای خودت رو درگیر کنی؟؟؟!!

من هم در جوابش این رو نوشتم:

برای آسایش نوه هایم

تا جائی که میتوانم/خواهم دوید/

حتی اگر هیچ لقاحی در رحمم شکل نگیرد!!!

همین/.

ر.ف(شعف)

زندان

ژوئن 11, 2008

از زندانی میگویم که جنس دیوارهایش از دل آدمهاست، دلهایی که از ترس، از تعصب، از جهل و نادانی. از تفکرات غلط، از احساس مالکیتهای نابجا، از احساس ناتوانیهای مردانه در برابر لطافت و زیبایی زنان، از ترس مردان در مقابل وجود سحر انگیز زنان وباز هم به هزاران دلیل بی اساس تبدیل به سنگهایی شده که دیوارهای بلند قتل گاه زن و زن بودن را میسازند.

زنان را در بند کنیم تا خود را برتر تصور کنیم. زنان را به بی زبانی بکشانیم تا خود فصیح شویم. زنان را زیر چارقد سیاه برانیم تا هر احساس گناه و هر اندیشه بد و هر فکر زشتی که از ذهنمان میگذرد، توجیهی بنام زن و به اصطلاح شیطان داشته باشد. زنان را از دید مردان بپوشانیم تا شهوتهای لجام گسیخته مردان آزادتر در ذهن بیمارشان تولید مثل کنند. زن محدود است تا مرد حتی برای اندیشه های افسار گسیخته جنسیاش هم آزادتر باشد. برای مرد همه بجز تعداد معدودی زن نامحرمند، یعنی به سکس با همه بیندیش. به همه تجاوز کن و بینهایت زن صیغهای داشته باش، البته چهار زن دائمی حق مسلم توست. زن بازیچه مرد است. زن_ زنان _ هم بازی مرد در سکساند. زنان کارهای خطیری انجام می‌دهند؛ ظرف شستن، غذا پختن، نظافت منزل… این کارها در کنار حفظ عروسک بودن برای لذت جویی‌های مردانه انجام می‌شود. رنگ چشمان زنان، تعداد لکهای صورت آنان، اندازه دهان آنان، اندازه بینی آنان _ که البته این روزها مطابق مد روز بودن هم یکی از فاکتورهاست _ تعداد موهای سرشان و قد آنان، شکل هیکل آنان و …. از اهم چیزهایی است که برای ازدواج در نظر گرفته می‌شود. زن با فرهنگ و زن باشعور و باسواد و مهربان و عاقل و … ای که زشت باشد، کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. طبیعی است که دختران نوجوان ما شیفته ظاهر خود شوند و با هر عمل پلاستیکی دردناکی عجین شوند تا عروسکتر شوند و خریداران بیشتری پیدا کنند، البته با قیمت بالاتر! عروسکهای گرانتر را کودکان پولدارتری صاحب می‌شوند.

زن به معنای واقعی کلمه یعنی کالا، یعنی چیزی که مورد قیمت گذاری قرار می‌گیرد. یعنی جنسی که صاحب دارد. یعنی قابل معامله، این یعنی جزو داراییهای دیگری بودن و این یعنی زن برده مرد است.

همیشه برای به قدرت رسیدن یک تعداد از افراد تعداد دیگری قربانی می‌شوند. زن قربانی است تا مرد بتواند حکومت کند. بلاخره هر حاکمی به رعیت یا رعیتهایی احتیاج دارد تا احساس قدرت کند، احساس کند که مهم است محور همه چیز است و خلاصه زندگی این زنان _ رعیتها _ روی انگشتان او می‌چرخد.

بسیاری از زنان این دیوارهای بلند و ضخیم را تمام و کمال می‌پذیرند، ولی بعضیها از پذیرفتن این دیوارها سر باز زده و سعی در کنار زدن آن می‌کنند؛ البته خیلی از آجرهای این دیوار برای دسته دوم هم بجا می‌ماند، چون آن زن قادر نبوده تشخیص دهد که این آجرها هم جزو این دیوار بوده است، او خود نیز این دسته از محدودیتها را پذیرفته و متوجه نیست که این نیز از نتایج جنس دوم تلقی شدن او در این شهر هرت است. واقعا اسفناک است.

چه باید کرد؟

یکی از راه حلها همین کمپین یک ملیون امضا است.

راه حلهای دیگر؟

.

سولماز احمری

رسانه‌های کمیپن و تیغ سانسور

مه 19, 2008

در روز‌های اخیر بیشتر رسانه‌های کمپین فیلتر شدند تا باز هم برگ زرینی به کتابچه درخشان مبارزه حاکمیت با آزادی بیان و دستیابی به حداقل حقوق انسانی، اضافه شود. در شرایطی که دولت دم از آزادی بیان در همه عرصه‌ها می‌زند و وزیر محترم ارشاد از آزرده شدن روح لطیف ملت از بابت شنیدن اخبار ناگوار سخن می‌گوید، فیلتر شدن اکثر رسانه‌های کمپین نشان از عزم راسخ حاکمیت یکدست، برای حمایت از تداوم نقض قانونی حقوق زنان و خاموش کردن درد‌های ناگفته این قشر محروم از حداقل حقوق انسانی خویش دارد.

با توجه به سه سند اصلی کمپین یک میلیون امضاء و رویکرد‌ شفاف ارائه شده توسط اعضای این حرکت، هدف کمیپن چیزی جز تغییر نگرش به موقعیت زنان متناسب با جایگاه فعلی آنها در سطح جامعه و انطباق قوانین مدنی و تفسیر‌های ارائه شده از قانون اساسی، منطبق با شان و ارزش این قشر جامعه آنهم جز از طریق گفتگوی چهره به چهره با مردم و آگاه‌سازی آنها از کاستی‌های قانونی و از طرف دیگر ارائه راهکار‌های اصلاح این وضعیت به مراجع قانون گذاری نیست. در شرایطی که رفتار و منش مردسالارانه حاکمیت و رویکرد‌های پیش گرفته شده برای تشدید این وضعیت، حتی داد برخی از طرفداران خودی را هم درآورده، متهم کردن حرکت‌هایی مانند کمپین یک میلیون امضا به براندازی نرم و برهم زدن امنیت ملی، جز فرافکنی و پاک کردن صورت مساله نیست. شاید هم مردسالاری چنان در ریشه‌های نظام تنیده شده که زدودن آن جز با از بن در آوردن درخت مسیر نباشد!

با وجود خط مشی مشخص رسانه‌های کمپین در نقد تئوریک نظام مردسالاری و بیان عوارض و مشکلات ناشی از قوانین تبعیض‌آمیز و درد مشترک زنانی که در گرداب قوانین ناعادلانه فرو رفته‌اند، فیلتر کردن و مسدود کردن این رسانه‌ها، در ادامه صادر کردن احکامی مانند حبس و «شلاق» برای فعالین این عرصه و مسکوت گذاردن و تبرئه کردن مجرمین در موارد افشا شده تجاوز به دختران این مرز و بوم توسط نیرو‌های خودی و گماردن سگ‌های نگهبان در جای جای شهر برای ایجاد مزاحمت برای هر آنکه که باب طبع برادران باشد، نشان از مظلومیت روز افزون زنان در جامعه امروز ایران دارد. کشوری که در هزاران سال پیش، زنانی در کسوت سپه‌سالار می‌داشت امروزه به سمت دیدگاه طالبانی پیش می‌رود که جز وحشیگری و خشونت به نام دین، خاطره‌ای برای بشریت به یادگار نگذاشته است و متاسفانه امروز کشور ما جزء عقب مانده‌ترین کشور‌های جهان در زمینه احقاق حقوق اولیه زنان به شمار می‌رود تا جایی که سرکوب خواسته‌های ابتدایی زنان در آن تبدیل به نمادی شده که نشان از اقتدار و ثبات رژیم سیاسی دارد.

با وجود این شرایط و مشکلات، روز به روز بر تعداد یاران کمپین افزوده می‌شود و شعار برابری‌خواهی تا دور افتاده ترین نقاط این مرز و بوم پراکنده خواهد شد و بر خلاف تصور عزیزان، بزرگترین رسانه‌های کمپین، تک تک افرادی هستند که در گوشه و کنار این مرز بوم، پیوسته و بدون وقفه آواز برابری سر می‌دهند و حقوق حداقلی زنان این دیار را به آنها یادآوری می‌کنند. همین‌ها هستند که در سایه تهدید زندان و شلاق، همچنان با صبر و متانت به مسیر خود ادامه می‌دهند و همین‌ها هستند که روزی بر روی همین خاک، چشن شیرین برابری را برپا خواهند داشت.

آغوشی پر از آسمان

مه 13, 2008

نادیا پوراکبر

در کنار خیابان استاده بود، دقیقاً همان جا که دیروز تو ایستاده بودی و شاید باز هم فردا به آن جا بروی. آری، همان جا در ایستگاه متروکه … شاید اولین ایستگاه. متروکه است چون در و دیوارش سالهاست چهره ی آفتاب سوخته‌ی مسافر ماندنی را در ذهن خویش حک کرده است. از پنجره‌ی رو به فردا، چیزی مانند زنی که سیاهپوش است به سویش هجوم می آورد. هجومی که در آن رنگ سبز خالی از قداست است و زن آرام آرام به ایستگاه نزدیک می شود. بغض در سینه اش رنگ آبی دارد و آسمانش در آغوش پنهان است.

از صبح تا به الان که در ایستگاه مانده است مدام فکر می‌کند. خودش هم نمی‌داند چرا اینقدر فکر می‌کند. روزی از یکی از معلم هایش پرسیده بود چرا انسان فکر می‌کند؟ معلم گفته بود: فکر کردن یک عبادت است. و او نفهمیده بود که عبادت گفتنی است، یا خم شدنی، یا فکر کردنی!

چراغها یک به یک خاموش می شدند. نمی‌خواست بفهمد که چرا همه او را با حیرت نگاه می کنند. آخر مگر منتظر ایستادن گناه است؟ اصلاً چرا زمانش نمی‌گذرد و ساعت چرا عقربه هایش اینقدر امروز تنبل شده اند؟ نزدیکتر می‌آمد چیزی که شبیه به زن سیاهپوش بود اما نبود، تنها سیاه پوشیده بود.

–          ساعت چند است؟

به ساعت نگاه کرد، نمی‌دانست چرا ساعت امروز …؛ اصلاً شاید خراب شده باشد. خواست جواب مرد – آری مرد – را بدهد. ولی مرد در چشمهایش زل زده بود، گویی عقربه‌های ساعتش در مردمک چشمش می‌چرخید. قبل از اینکه به مرد بگوید ساعتش کار نمی‌کند، مرد مثل اینکه می‌دانست، گفت: ساعت من هم کار نمی‌کند. ولی فرقش با ساعت تو این است که زمانش خیلی جلوتر از عقربه افتاده. زن پرسید چرا؟ مرد گفت: بالای سرت را که نگاه کنی می‌فهمی.

مرد رفت و آرام آرام سایه اش نیز از کنارش گم شد. به تابلوی بالای سرش که نگاه کرد رویش نوشته شده بود «ایستگاه پنجم». آری پنجمین ایستگاه متروکه‌ی اینجا. آینه کوچکی از درون تنها جیب پیراهنش بیرون آورد و خودش را نگریست. هیچ وقت نخواسته بود خودش را ببیند «زن». چقدر به خودش قبولانده بود که یک زن است، و عجیب دلتنگ این بود که یک زن باشد. حتی زن نه، کسی باشد که بتواند فریاد بکشد. بی آنکه بترسد نامحرمی در گوشه‌ای، او را به گناهِ شنیدن صدایش محکوم کند.

وقتی زن به چهاردیواری القایی نوشته هایش رسیده بود، وقتی از نوشتن محروم شده بود و به نوشتن تحریک می شد، نمی‌دانست یاد نگرفته است که بنویسد. او یاد گرفته بود که بمیرد در لابه لای سطور کاغذهای تاریخ و قرنها، و بسوزد با سوختن این کاغذها، کاغذهایی که دوست داشت اینک خانه‌اش باشند، نه میله‌های زندانش. کاغذها از او عروسکی ساخته بودند که بی صبرانه زمان را می کاوید و ایستگاهی که فصلی تازه را برای زمان از دست رفته به او نشان می داد.

اندکی خوشحال شد و خندید. برای اولین بار درست خندید و باور کرد که باید بپرسد. دیگر نترسد از پرسیدن سوال های مبهمی که ذهنش را در بند خود کرده اند و لحظه‌ای آرامش نمی گذارند. شاید تا به حال به آن‌ها نرسیده بود، ولی اینک آن ها را حس می‌کرد، مدام با خود تکرار می کرد: «ساعتی تازه می‌خواهم، زمانی جدید که خودم باشم، من باشم من، زن. نه هجوم یک دسته عزادار به خاطر ناتوانی، و نه غروب یک خورشید طلائی.»

گام بر می‌داشت از ایستگاه دور و دورتر می شد. آنقدر که در دورترین نقطه محو شد. گر چه دور شدنِ مرد هنوز محو نشده بود. آنگاه بعد از قشنگ ترین غروب آفتاب طلائی زندگی صحرا، چیزی که سیاه پوش نبود، ولی یک زن بود، به اولین، دومین، سومین و شاید هزارمین ایستگاه متروکه اینجا نزدیک می‌شد.

تاثیر فعالان کمپین در روند پیشبرد اهداف آن

مه 5, 2008

مدتی است که به این فکر می‌کنم که آیا فعالیت در بین مردم و تبلیغ عقاید برابری خواهانه که جنبش کمپین زنان هم جزو این فعالیتهاست، باعث برتری فعالان و حق آب و گل برای آنان نسبت به دیگران – مردم – شده و به آنان این اجازه را می‌دهد که خود را قیم مردم دانسته و به خود اجازه تصمیم گیری برای همه را بدهند؟ آیا فعال حقوق زنان عقل کل است؟

آیا اجازه داریم با مردم کوچه و بازار هر طور که دوست داریم برخورد کنیم و فقط برای گرفتن امضا با آنان مواجه شویم؟ آیا نباید برای هر کسی که در سخن را با او می‌گشاییم، به اندازه خودمان ارزش قائل باشیم و به او به دیده احترام بنگریم؟ آیا صرف گرفتن یک امضا کافیست یا تاثیر بیشتر را منش و نوع برخورد ما در مردم می‌گذارد؟

من فکر می‌کنم ما گاهی اوقات پیش آمده که از دید برتری جویانه و با این تصور که ما صلاح شما را می‌دانیم، با طرف مقابل برخورد کرده‌ایم. هر چند به احتمال زیاد فرد مورد نظر امضا هم کرده ولی من احساس می‌کنم که دل چرکین از ما جدا شده است. حتی موارد بسیاری پیش می‌اید که فرد امضا گیرنده حتی حاضر به شنیدن دیدگاه طرف مقابل نیست و این کار را وقت تلف کردن می‌داند؛ در بسیاری موارد فرد مخاطب داوطلبانه آسیبهایی که از این موارد قانونی به او رسیده را بازگو می‌کند، ولی کو گوش شنوا؟

به طور کلی احترام به طرف مقابل بدون ابراز یا احساس برتری بیشترین چیزی است که جزو دروس اولیه افراد کمپین باید گنجانده شود. ایمان به این که منی که چند کتاب خوانده‌ام و یا ذهنم با من یار بوده و به دیدگاه عاقلانه‌تری رسیده‌ام، هیچ برتری به یک دختر خانه‌دار و یا به یک پسر مکانیک ساده ندارم. من ممکن است بتوانم کمک بیشتری به دیگران در تشخیص و رسیدن به بایدها و نبایدهای زندگیشان کنم، ولی این باید و نبایدها در خود من باید قویتر باشد و مطمئن باشم که دو خط سواد و یا بودن در کمپین و چند امضا جمع کردن برتری نمی‌آورد. حق آب و گل در کمپین و هر فعالیت دیگر به معنای مسئولیت بیشتر و سختتر شدن مسیر پیش رو است.

یک مطلب دیگر هم اینکه، من و تویی که رو به کمپین آورده‌ایم، حتما یک سری آسیبها و کمبودهایی در زندگی داشته‌ایم که در دلمان تلنبار شده و ما را آزار می‌دهد؛ ولی بیایید یک قولی به خودمان بدهیم و آن اینکه کمبودهایمان را از دیگران و خصوصا کمپین طلب نکنیم. منظور من این است که کمپین و تشکل‌هایی از این قبیل را وسیله‌ای برای رسیدن به موقعیت برتر و رسیدن به آرزوهای شخصی خود قرار ندهیم. چند تا امضا جمع کردن و رای چند نفر را به دست آوردن دلیل بر این نیست که ما رئیس این چند نفر شده‌ایم و باید کم کم بر همه مسلط شویم. گاهاً این نوع دیدگاه را در بین بعضی از افراد کمپین می‌بینیم و بدتر از آن اینکه به دلیل ساختار شبکه‌ای در کمپین که بارها و بارها و به صورت آشکار مورد تاکید قرار گرفته است، این نبرد برای کسب قدرت از راههای غیر مستقیم انجام می‌شود تا هم چهره تعریف شده از کمپین در ظاهر حفظ شود و هم به اعمال قدرت و پیش برد دیدگاههای شخصی پرداخته شود.

من فکر می‌کنم که موارد ذکر شده بیشترین تاثیر را در کمپین و روند رشد یا زوال آن داشته‌اند. زیرا نوع فعالیت کمپین ایجاب می‌کند که با افراد جامعه رو در رو برخورد داشته باشیم و تاثیر مثبت و یا منفی خود را مستقیما بر آنان بگذاریم. از آنجاییکه این فعالیت فقط محدود به مسائل زنان نیست و خواسته یا ناخواسته دیگر مشکلات و کمبودهای مردم را نیز به آنان یادآوری می‌کند، پس می‌تواند بسیار سازنده‌تر یا مخرب‌تر از آنی باشد که ما تصور می‌کنیم.

سولماز احمری